این روزها خیلی نفهم شده ام!!!

این روزها حالم خوش نیست! حس می کنم دچار بیماری صعب العلاجی شده ام! این روزها خیلی نفهم شده ام! اصلا هیچ چیز را نمی فهمم! نمی فهمم چرا با این همه کارهای مشعشع فرهنگی مسئولین دانشگاهم، چرا دانشجو ها اینقدر بی فرهنگ بازی در می آورند و در فضاهای فرهنگی اطراف دانشگاه آزاد شیراز؛ قلیان می کشند و ... بازی می کنند؟! نمی دانم چرا با وجود سرویس های بین المللی حمل و نقل دانشگاه، عده ای متحجر، سرویس ها را تحریم کرده اند!؟ نمی دانم چرا در دانشگاه آزاد اسلامی عده ای بیش از 50 درصدی، ساپورت می پوشند؟! با وجودی که می دانند کمیته ی انضباطی شدیداً، تاکید می کنم، شدیداً با تخلفات برخورد می کند! نمی فهمم چرا در خیابان های مرکزی پایتخت فرهنگی، علی رغم برخورد شدید پلیس، عده ای هنوز سی دی، پاسور، شیشه، کراک می فروشند! نمی فهمم چرا به قول معاونت فرهنگی شهرداری فخیمه، ما اصرار داریم آبروی خود را ببریم و هِی از منازل مبله بگوییم!!! اصلا کی دیده؟!

 

1000مورد و بیشتر که در یک شهر 2میلیونی عددی نیست!!! نمی فهمم چرا از فلان استاد بد می گویند؛ حالا بنده ی خدا یه 10 موردی ... بازی داشته {این ... با اون ... بالا لزوما به یک معناست} یک چند باری هم رشوه گرفته، زمین که به آسمان نیامده!!! خب بالاخره مدیرگروه باید هوای سوگولی ها را داشته باشد!

در بین این نفهمی ها به یک نفهمی جالب دیگر هم رسیدم!!! نماینده ی محبوب و بسیار مقتدر استانمان که  اصولگرای دارای سیلندرهای زیاد بود؛ با چه کشف و شهودی یکباره اعتدال گرا شد؛ آن هم از روز اول زندگی!!! یا فی المثل نفهمیدم نمایندگانِ حقوق دان و همه چیز دانمان، چگونه طرحی دوفوریتی را تصویب کردند؛ بعد یکهو دیدند مخالف برنامه است به آن رأی نداند! توی پرانتز عرض کنم؛ یک وقت فکر نکنی فشاری از بالا و پایین و چپ و راست آمده است ها؛ نمایندگان ما مستقلند اساسا! همین دو هفته پیش بود که نفهمیدم؛ رییس جمهور محبوب و مقتدرمان گزارش 100روزه داد یا 2922روزه!!! رییس جمهورمان کار درست است؛ این را به حساب نفهمی من بگذارید! در همان روزها نفهمیدم چه شد که یکهو جان کری از پیروزی ایران در مذاکرات اینقدر خوشحال شد که اشتون را در آغوش کشید؛

 

به قول دوستان؛ اصن یه وضعی!!! هنوز منگ بودم که یکهو دیدم پرزیدنت اوباما رفت آفریقا و شیخ سطل زباله آتیش زنها رفت سفارت آفریقا!!! البته سریع فهمیدم اوباما برای چه رفته بود آنجا!

 

 رفته بود با نخست وزیر دانمارک عکس یادگاری بگیرد

 

 و کارهای خاک بر سری بکند!!! هنوز حالم به درستی سرجایش نیامده بود که سخنی ظریف تکانم داد؛ آمریکا که نتوانسته بود تا الان جلوی موشک های قصام و فجر را بگیرد؛ یک شبه به قدری توانمند شده بود که با یک بمب همه ی سیستم دفاعی ایران را از کار بیاندازد!!! نفهمیدم چه شد که یکباره شیمون پرزِ کودک کش به رییس جمهور محبوبمان علاقه مند شد!! در این تحیر غوطه ور بودم که یکباره رییس جمهور مودب و با هوش آمریکا تصمیم گرفت پیچ و مهره ها را ابتدا شل

و سپس باز کند!

 

از اینها که بگذریم به شیخمان می رسیم! ای شیخ نمی فهممت!!! به قول پسرخاله وقتی اومدی نفهمیدم کی اومد! وقتی همه جارو به هم ریختی تازه فهمیدم کی اومده!!! بگذریم...

این روزها یک عده از رزمندگان اسلام که همیشه در خط مقدم عقب، برای جلویی ها دعا می کردند؛ پروژه هژمون نشان دادن آمریکا را کلید زده اند!!! بحث اقتصادیش بماند؛ اما در بحث نظامی به آنها می گویم که ما مرد جنگیم! لطفا زیادی زور نزنید! می ترسم اتفاقی برایتان بیفتد و بازهم مثل گذشته گند بزنید!!

والسلام

 میرمهدی اسدی

/ 2 نظر / 174 بازدید