از فریاد های چمران تا عارق های روشن فکران

اگر دانشجو هستید؛ روزتان مبارک!

خیلی هامان روایت آن روز تلخ را از زبان شهید چمران شنیده ایم. روزی که نیکسون آمده بود لبی تر کند و فتح الفتوح کودتا را جشن بگیرد. چمرانی که بعد ها شد چریک. چریک خمینی...

اما به راستی مگر یادمان رفته است آن سه شهید دانشکده ی فنی 6 دهه قبل برای چه چیزی شهید شده اتد؟! در راه مبارزه با چه کسی؟

خوب است که وجنات آن دشمن را کمی با هم مرور کنیم. دشمنی که از کودتا در کشوری ثالث. از لشکر کشی و جنگ و غارت، از تکه تکه کردن مسافران هواپیمای مسافر بری، از یتیم کردن آرمیتا و علیرضا از تحقیر ملت ها، از کمک به صهیونیست های غاصب، هیچ ابایی ندارد.

دشمنی که رقاصه هایش در تیم شیخ فتنه گر هستند. درست در کنار جانبازان قطع نخاعی. دشمنی که حامیان وطنی دارد. همان هایی که در روز قدس روزه خواری کردند، با کفش نماز خواندند و  نه غزه نه لبنان گفتند و چند سال بعد آفتاب پرست وار در جنگ تابستان اخیر غزه، روی دستشان نوشتند: «stop killing» همان ها که به دنبال تخطتئه ی مقاومت از  تریبون های زنجیره ایشان هستند.

بگذاریم و بگذریم در این مجال از این جماعت افسادطلب سرمایه ی صهیونیست. اما مگر می شود کسانی را که پیاده نظام احزاب هستند و با تقسیم کار ناجوانمردانه به تریبون احزاب در دانشگاه تبدیل شده اند بخشید؟ مگر کارویژه ی تشکل های دانشجویی مبارزه با فساد و طلب عدالت نیست؟! چگونه می شود کسانی وام دار احزاب باشند و نام خود را تشکل دانشجویی بگذارند؟! پس حریت و استقلال تشکل ها کجا می رود؟ مبارزه با فساد دست ها و دستمال پاکیزه می خواهد، مگر می شود وام دار جریان فاسدی بود و با آن مبارزه کرد.

امروز جریان سخیف روشنفکری با تعریف تیپیکال از روشنفکری و تعدیل روشنفکری به ظواهر و ادا های خاص مثل زدن عینک و تغییر مدل ریش و نوع حرف زدن، به دنبال تغییر اولویت های جریان دانشجویی که در صدر فهرست بلند آن مسئله ی عدالت است؛ می باشد. براستی فکر روشن، فکری ست که به دنبال مبارزه ی آرمانی ست یا تفکری که به دنبال پیپ و کراوات است؟!

در این معرکه که گروهی خود را راست و گروهی چپ می دانند و پیاده نظام احزاب در دانشگاه شده اند؛ گروه سومی هم هستند که معتقدند دوران سیاسی کاری تمام شده است و باید سیاسی بود اما سیاسی کار نبود. پرچم گروه سوم بالا؛ اما گروه چهارمی هم هستند که در هیچ یک از این گروه ها نیستند و کلا مرد زمان خود نیستند. از زمانه آگاهی ندارند. سرشان در لاک و کتاب خود است. به جامعه کاری ندارند. نمی دانند که خواب ماندن آن ها باعث قضا شدن نماز امت می شود. مبارزه ی آن ها چیزی ست در حد کلم. بی تفاوت.

این گروه چهارم به مراتب از گروه های قبلی خطرناک ترند. مگر می شود دانشجو نسبت به جامعه بی تفاوت باشد؟! براستی اگر دانشجویان دانشکده ی فنی بی تفاوت بودند امروز روزی به نام روز دانشجو وجود داشت؟!

به نظر می رسد باید طرحی نو درانداخت و دانشگاه اصلاح شود تا مملکت اصلاح گردد. باید دانشجویان در کنار توجه به علم در فعالیت های اجتماعی مشارکت داشته و بی تفاوت نباشند. بی تفاوتی سم مهلکی است که دشمن در حال تزریق کردن به دانشجویان است. دانشجوی بی تفاوت؛ شاید یعنی دانشجوی مرده...

پس اگر دانشجو هستید؛ روزتان مبارک.

 میرمهدی اسدی

/ 0 نظر / 33 بازدید