سدِ راه در صدرا!

بیت المال حرام کنی به سبک شهرداری صدرا:

از طولانی بودن مسیر دارد خوابم می برد؛ راننده از سرعت گیرهایی می گوید که پدر ماشینش را در آورده، و حالا خوشحال است که سرعت گیر ها را برداشته اند. از گرانی ها می نالید؛ حالا کمی ساکت شده و دارد خوابم می برد که ناگهان، با صدای بلندی از خواب پریده و کله ام به سقف ماشین می خورد. تا به خود می آیم راننده عذرخواهی می کند و مقادیر معتنابهی فحش ناموسی نثار شهردار جدید صدرا. می گوید این سرعت گیر گذاشتن و یرداشتن ها برای یک عده نان دارد و برای ما شکستن کمک فنر، دوباره شروع می کند. انگار بغضش ترکیده باشد. می گوید اصلا سرعت گیر هم که لازم باشد؛ مگر اینها از پول بیت المال نیست؟ لااقل اینقدر به بهانه های مختلف از ملت عوارض و مالیات نگیرند. می گفت شاید اگر عوارض و مالیات کمتر بود؛ من به جای ساعت 10 شب، زودتر می رفتم خانه! از صبح تا شب باید جان بکنی، دو دستی  بدهی به حضرات. آنها هم مثل آب خوردن حرامش کنند. این بار سوم یا چهارم است که در این مسیر سرعت گیر می گذارند و باز بر می دارند. نگران دخترش بود. می گفت دانشجوی دانشگاه آزاد است. صبح ها خودم می برمش، اما ظهر ها، چون سرویس دانشگاه دیر حرکت می کند؛ مجبور است پیاده بیاید لب جاده. جاده ای که حتی ایستگاه اتوبوس هم ندارد. جاده ای اگر بخواهی عرضش را طی کنی چهار ستون بدنت می ارزد و اگر رد شدی باید سجده ی شکر به جای آوری. جاده ای که کنارش هایپر استار دارد؛ اما یک پل عابر پیاده ندارد و خطر مرگ در کمین دانشجویان است. (راستی مدتی ست خبری از شرکت صهیونیستی کارفو نمی شنویم...)

 راننده می گفت آنقدر پل هوایی نصب نمی کند تا مگر کسی تصادف کند و دور از جانتان بمیرد و آن وقت آقایان علیه هم مصاحبه کنند و به مجلس ختمش بروند. اینها فقط بلدند زمین ها را تغییر کاربری بدهند و...

حرف هایش تمامی ندارد اما به فلکه سنگی که همین چند روز پیش براندازی نرم شد می رسم. تشکر می کنم و کرایه را می دهم. سرم را بالا می گیرم و بنر تبریک به شهردار جدید را می بینم. شهرداری که از دل شورایی پر حرف وحدیث انتخاب شد. شورایی که...

بی خیالش اصلا به قول مشاور رییس جمهور دولت راستگویان؛ راننده تاکسی ها و لبو فروش ها شهروند درجه 2 هستند و حق اظهار نظر ندارند.

قصه تمام شد

 میرمهدی اسدی

/ 1 نظر / 62 بازدید
بهنام

احسنت مهدی جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون[دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست]