شیرازم برج درد گرفته است

اللهم اشف کل مریض

برایم دعا کنید. خیلی مریضم و خیلی منتقد. شبیه یک لبو فروش که روزها راننده تاکسی ست و شناسنامه ی خود را گم کرده است. متحجری که احساس روشنفکری می کند. کسی که شاید همین فردا جناب رییس از او شکایت کند. حکایت ملانصرالدین و حرف مرد یکی ست و برج را همین جا بساز را یادتان هست؟ ملتفید چه می گویم؟!

برج... برج همه ی مقالاتم دو قلو شده اند. شاید تقصیر لوایح دوقلو باشد. چیزی درونم قل قل می کند. شبیه دست... دست؛ شبیه باد...باد . به خودم قول داده بودم که دیگر دوقلو ننویسم. از دوقلو ننویسم. اما نمی دانم چه شد که عهدم را شکستم و برج...برج کردم. حرف هایم حلبی آباد زده است. نهج البلاغه خوانده ای؟! نسبت کاخ و کوخ را می دانی؟!

شاید چون هنوز اول برج است. حقوق همشهری مستضعفی همین روزها تمام می شود. مابقی روزها یک وعده غذا؛ آن هم بدون گوشت. عیبی ندارد. آن مرد کار ندارد... شهر باید کارفو داشته باشد. صهیونیست ها هم حق دارند... حق با دلشان است. اصلا شهر را بکوب دو قلو بساز. تو که خدا را هم بنده نیستی...

 در منهتن؛ رفقایی که حس می کنند حق با دلشان است از آسانسور برج عاج استفاده می کنند. هرچه آرزو های اینها بالا می رود؛ امید هارلمی ها در باتلاق فرو می رود.حق را که با دلت بسنجی بهتر از این هم نمی شود.

حی علی اصول لیبرالیسم. اصول تکنوکرات. اصول دوران برده داری...

یقه ببند و تسبییح بینداز. سکولار باش. راست باش که مبادا چپ کنی! راست راست راه برو؛ حرف چپ بزن و حال کن!

چیه عمو؟

ها؟

جر داری؟

هاجری را می شناسم که مادر است. مامان هاجر. وسط زمستان رخت های پسر مریضش را زیر باران می شوید. پسرش مریض است... مریض... لنگ 45 میلیون نه؛ لنگ 450 هزار  تومان است.

برج...برج دعوا شاید بر سر سفره باشد. بر سر توهمی که می خواهد هویت سومین حرم  اهل بیت را، شهر مامان هاجر ها را حراج کند. شبیه آنجا هایی که معشوقه 100 دلار است. ملتفتی؟!

برج... برج هرکه بگوید بالای چشمش ابروست متهم می شود. آقایان ریش و تسبیح، حساب آن طرف را کرده اند؟!

ثانیه ...ثانیه

عشق روانیه

جنون آنیه

جانیه... جانیه...

وای چه دورانیه...

میرمهدی اسدی

/ 0 نظر / 20 بازدید