انقلاب آمده انسان باشیم

...

فتنه ای در راه است

حق و باطل گویی

در هم آمیخته باز

و منم یک سرباز

بشکنم گردن سازش گر را...

...13 بنویسم

روبه رو بیست و چهار

کودکان می دانند

که کدامش بیش است

11،یک میلیون

سه و نیم، یکصد هزار

ادعاشان کذب است

آمده فصلِ بهار

روسیاهان رسوا

رفته از چهره ی شیخ

سال ها رنگِ خدا

این وسط می گویید

پسته ی اکبریِ نوبرِ رفسنجان، چند؟

فومنی می تازد

مهدی و فاطمه آزاد ترند

فکرِ نفتند هنوز

فکرِ میراثِ پدر

فکرِ تشکیلِ لُژند

فکرِ اشرافیتِ شیک و مدرن

فکرِ آزادیِ دانشگاهند

تا به بندش بکشند

فکرِ اعدامِ مخالف هاشان

فکرِ تعیینِ کفِ نرخ دلار

فکرِ سانسورِ خدا

وقت آن است که بر ضدِ خدا کاری کرد

دین تحجر بشود

وخمینیِ کبیر

راهیِ موزه ی تاریخ شود

وهزاران آیه

متناقض باشد

بنویسند زقرآن نُسَخی تازه ونو

نسخه ای تگزاسی

وقت آن است که حرفی بزنند

فتنه راه اندازند

چون جمل آماده ست

وقت آن است که بر ضدِ خدا

به خیابان آیند

سایه ی دین و ولایت برود

و بیانیه دهیم

تا که اخراج شوند

چون به فرمان ام آی سیکس و مدد های مجدّانه ی استخبارات

و نفوذِ لابیِ اف بی آی

کدخدا، گشته خدا

شیخ با او بسته

واژه ها لفّاظی

و حقوق بشریت بازی

ما گیوم ها هستیم

و بشر یعنی غرب

و لابیِ آی پَک

کُلِّ دعوا این است

سلطه گر سلطه پذیر

گرگ ها و رمه ی برّه و بز

همه حرفم این است:

«انقلاب آمده انسان باشیم»

...

قطعه ای از شعر شقشقیه

میر مهدی اسدی

 

/ 0 نظر / 24 بازدید