من مریض شدم وقتی عنوان دعوا را عوض کردند...

حس می کنم «مریضم» سرم درد می کند... نمی دانم برای چه؟! چرا...

حرف سیاسی نمی زنم؛ باور کن مریضم... همین چند دقیقه پیش بود که روغن گذاشتم تا نیمرویی بر بدن بزنم، آن قدر در فکر فرو رفتم که حس بویایی به کار افتاد... گفتم عجب همسایه ی بی ملاحظه ای روغنش را سوزاند... یکباره به خود آمدم و فهمیدم که از  ماست که بر ماست. وباز به فکر فرو رفتم که چه مرضی دارم که تصمیم عقلای شهرم را درک نمی کنم و منطقی نمی شوم که هرکس ریش و تسبیح داشت مقدس است.

باور کنید گیراییم اینقدر پایین نبود؛ من می گیرم که راهور رو به روی دفتر نمایندگی ولی فقیه در استان دارد می گیرد موتور ها را و اعمال قانون می کند مرد خانه ای که همسر و فرزندش را سه ترکه سوار کرده است؛ اما این را نمی گیرم که مگر ثروت اندوزی، هرچند حلال بر مسئولین جمهوری اسلامی حرام نبود؟ چطور می شود که شخصی امسال و سال گذشته به اندازه 75 ماه حقوق پدر من پاداش می گیرد. و تا به او می گویی بالای چشمت ابروست؛ طرفدارانش می گویند براندازِ مریضِ افراطی لبو فروش، تو چرا نمی فهمی که ما راستیم؛ و اگر با راست ها در بیفتی چپ می کنی. واساسا بیا راست باش و لذت ببر؛ که چپ کردن خوب نیست. بیا دعوای کارشناسی را تعطیل کنیم و برویم وسط دعوای چپ و راست. عنوان دعوا را عوض کنیم و پشت پرده ببندیم و ملت را بگذاریم سر کار هی به ریش هم خط بیاندازیم و به ریش خلق الله یواشکی بخندیم. به خمینی کبیر بگوییم که با تنها شاه شیعه ی جهان در نیفت که خسر فی الدنیا و الاخره خواهی شد. و خلاصه در ظاهر بزنیم و در باطن ببندیم.

حس می کنم شما هم متوجه حرف های من نشدید. گفتم که مریضم. این چه اصراری ست که یک مریض مطلب بنویسد؟!

وعجیب مرا درک نمی کند این حسین خانِ تُرک با لهجه ی شیرازی... و پیگیرکار است اساسی خدا دمش را گرم نگه داراد... 

میرمهدی اسدی

/ 0 نظر / 32 بازدید