سانتریفیوژ

افسران - شعر داغ داغ به اسم "«سانتریفیوژ» "

تقدیم به مهدی فاطمه، به سید علی مظلوم فاطمه، به 250000 شهید انقلاب اسلامی، به شهدای هسته ای، به آرمیتا، علیرضا و محمد حسین:
غرقِ خون، گشته مادر میهن
شکرِ ایزد که شیردال آمد
سالِ هشتاد و دو که یادت هست؟
استراو هم که از موال آمد
از یمن بوی اقتدار آمد
بوی خون، از سفارت بیروت
سوریه، بوی کربلا می ده
و حرم، بوی آتش و باروت
بوی پسته، پیچیده و سردار
بازیِ حقوقیِ سرهنگ
خونِ مصطفی هنوز خیسه!
آرمیتا و علیرضا دلتنگ!
و شارون دشتی از نجاست بود
سگ، درون طویله افتاده
می دهد پلمپ به دردشان، تسکین
و ژنو نگو، بگو باده!
درژنو خنده ی ظریف دیدم
دیپلمات ها که ... انگاری
مرکز نطنز هم شد طنز
نونِشو بریدن انگاری
راه عشقو دیدم پلمپ کردن
رسم عشقو نمی شه کرد تعلیق
اون که با یک پا وایمیساد؛ رفته
کم کمک آب و کیکِ زرد تعلیق
مصطفی جون، خبرداری یا نه؟
چشمِ نازِ تو احمدی، روشن
قفل زدن به سایتِ تو اما؛
دم به دم، هِی از کلید می گن
چارچرخ هسته ای شده پنچر
با کلیدی که قفل شده چرخه!
سانتریفیوژ؟ نه؛ چرخِ عصاری
دورِ سر، زمین که می چرخه!
تو ظریفم، مقیم فیس بوکی
جنگ نرمه! عزیز! نوازش نیست
بخس گشته؛ حرمتِ لاله
معنیِ اعتدال، سازش نیست!
یک شبه، انقلاب بفروشد
هرکه عادت کند به ویلا، قصر
زعفرانیه؛ کشش دارد
هفت تکبیر گوید و والعصر
عصرِ تسلیم و دست و پا بستن
عصرِ اکسیدِ شهریاری ها
عصرِ خنجر، نشستنِ بر پشت
عصرِ پاسپورتِ آریایی ها
معنی عزتو که فهمیدیم
بس بلند گشته سر و قد من
آخر راهشون که معلومه!
فکر کردنم می شه قدغن!
من امید بسته ام به این خونه
بوی عشقه که خونمون خوبه
بذا تو حال خودم باشم
میرمهدی کجاش محبوبه
میرمهدی اسدی

/ 1 نظر / 30 بازدید
بردیا

سلام! ایول داره!