جواب به وز وز یه خود گنده پندار!

یه نفر یه جا یه وز وزی کرد؛ که حالا خیلیم مهم نیس! برداشت در مورد یه مطلب نشریه ی من توی یه جای دوزاری مطلب نوشت؛ اونم با تقلید کورکورانه در ادبیات و ضرب آهنگ مطالب بنده! صرفا جهت اطلاع اون دوستان کوچولویی که فکر می کنن با تقابل با ما بزرگ می شن یه شعر رو در ادامه از یه شاعر که نمی دونم کی بوده(نمی شناسم، اگه می شناسید بگید)؛ میارم. اسباب بزرگی رو باید فراهم کنید تا بزرگ بشید! مثه مطالعه( نه مطالعه ی نویسندگانِ بیمارجنسیاااا!!) یا فی المثل به جای دختر بازی توی پارکینگ دانشگاه برید اردوی جهادی؛ بلکه هم با نفستون مبارزه کردید. ختم کلام این که دانشجویی که پیاده نظام احزاب بشه و نشریه شو بفروشه به یک درصدی ها؛ از نظرِ من دانشجو نیست؛ یک فاحشه ی رسانه ای هست.

پشه ای گردان چو گردی در فضا

پشت یال شیری افتاد از قضا 

بس که آن ناچیز خودبینیش بود

پیش خود بر شیر سنگینیش بود

لحظه ای نگذشته با شیر کلان

:گفت آن مسکین لاغر کای فلان 

گر تو را بر یال سنگینیم ما 

بازگو تا بیش ننشینیم ما

شیر گفت از این زمان تا هر زمان

هر کجایی ، هرچه می خواهی ، بمان

گر نه خود گفتی بیالم جسته ای

من ندانستم کجا بنشسته ای

 پی نوشت: بی خودی فامیل یه نفر اسدی نمی شه!

/ 2 نظر / 30 بازدید
يك دوست

مطلبت بوي منيت ميداد . *به خاطر داشته باش كه هرگاه به قله رسيدي.همزمان در كنار دره اي عميق ايستاده اي*

بهنام

دود درود دود مهدی آقاییی مهدی[دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست]