چه شد که این گونه شد?!... (قسمت اول)

یک مقدمه ی طولانی

یک روش شکار میمون این است که یک کاسه آب را در یک طرف رودخانه و کاسه ی حاویِ چسب را در طرفِ دیگر رودخانه قرار می دهند؛ میمون می آید. شکارچی دست خود را در کاسه ی حاوی آب می کند، میمون نیز به تقلید از او دست خود را در کاسه ی حاوی چسب می کند، شکارچی دست خود را به چشمانش می کشد! میمون نیز تقلید می کند شکارچی دقایقی رو به آفتاب می ایستد میمون نیز چنین می کند و در نهایت شکارچی میمونِ چشم بسته را به راحتی شکار می کند؛ درست مانند غرب! غرب برای شکار جوامع ابتدا برای میمون ها طعمه می گذرد و به کمکِ تقلیدِ کورکورانه ی عده ای، به راحتی به شکار می پردازد. سپس با در اختیار گرفتنِ عنانِ مقلدین، سبک زندگی جامعه را تغییر می دهد، سمت و سوی اهداف را عوض می کند و جالب اینکه در تمام مراحل از قرآنی که شاید برتاقچه ی خانه ها مهجور مانده استفاده می کند. برای ایستادن در برابر حسین نسلی نیاز است که یا حرامزاده باشد و یا حرام خوار! اگر دیروز با برداشتن طواف نسا حرامزادگی محقق می شد، امروز به وسیله ی تعویق سن ازدواج، بالا بردن هزینه های آن، هنجار شکنی و از بین بردن قبح زنا، و کشف حجاب به مدد شبکه های اجتماعی، سایت های مستهجن، نوشتن رمان های دنباله دار از لواط و زنا، شکستن قبح همجنس بازی و زنا با محارم و  در اختیار قرار دادن همسر خود در لوای آزادی جنسی، ترویج فمینیسم و... به دنبال ایجاد نسلی حرامزاده هستند!  نسلی که با دریافت صوریِ آزادی جنسی در سنین جوانی، به تدریج از مراتب اصیل آزادی  غافل شده و توهم آزادی یافته است. بدین ترتیب غرب از شرِ عقلِ انتقادیِ جوانان، رهایی می یابد! البته این ریل گذاری ظاهرا قبل از رسیدن به مقصد, گریبان خود آنها را گرفته است! امام خامنه ای در این باره می فر مایند: (( مشکلاتى که امروز در غرب وجود دارد، این قانونهاى ابلهانه و خباثت‌آمیزى که اینها در زمینه‌ى مسائل جنسى دارند می گذرانند، اینها را به ته درّه دارد حرکت می دهد. این انحطاط، قابل جلوگیرى هم نیست؛ اینها محکوم به سقوطند. تمدن غربى چه بخواهد، چه نخواهد، دیگر قادر نیست جلوى این سقوط را بگیرد. ترمز این وسیله بریده است، جاده هم بشدت لغزنده و سراشیب است. اینها گناه کردند آن وقتى که ترمز را بریدند و آمدند خودشان را در لب این پرتگاه قرار دادند؛ لذا محکوم به شکستند))

از طرفی با استفاده از نسخه ی اسلام آمریکاییِ مبتنی بر لیبرالیسم ابتدا نسخه ی اسلامِ سکولار طراحی و فریاد زده می شود و بر مبنای آن؛ گناهِ تجاوز، کم فروشی، گران فروشی، تضییع حقوق دیگران، سرمایه دار سالاری، اصالت قدرت و ثروت به عنوان ارزش قلمداد می شوند! اندک اندک نفاق شکل می گیرد و از دین مردم نسخه ای سکولار باقی می ماند! در چنین جامعه ای باطل به راحتی لباس حق بر تن کرده و در خیابان ها مانور می دهد. شور عاشورا منهای شعور عاشورا خواهد شد. این که عباس علیه السلام چرا رفت؛ زیاد مهم نیست، مهم این است که به آب نرسید، هدفِ عباس می شود شریعه، نه شریعت! علی اکبر هرچه عربا عربا تر، بهتر! این که چرا عربا عربا شد؛ مهم نیست! اگر در جایی از دنیا مظلومی اسیر ظالم باشد ما باید شعار نه غزه نه لبنان بدهیم و کلاه خود را بچسبیم که باد نبرد! پیام عاشورا می شود کشته شدن یک انسان خوب! هدف حسین و 72 شهید کربلا به حاشیه می رود! وظیفه ی هیئت می شود توزیع نذورات و هدفش برگزاری مناسب مراسم و سینه زنی در صفوف منظم!  در چنین جامعه ای امر به معروف و نهی از منکر به حاشیه می رود و انتظار خلاصه می شود به رفتن شب های سه شنبه به جمکران! امّا خطر اصلی و نقشه ی اصلی غرب زمانی محقق می شود که یک جمهوری به نام اسلام، به مدد جریان تردید و انحراف، دچار استحاله ی ارزشی شود، سکولاریسم  در قلب ها شکل بگیرد. در چنین جامعه ای ارزشها از درون تهی و پوک می شود و به هنگام امتحان، جمهوریت نظام در یافتن مصداق مردود می شود. امام خامنه ای می فرمایتد: ((اگر دچار نفهمى شدیم، اگر دچار راحت‌طلبى شدیم، اگر از بیّنات و واضحات غفلت کردیم، شکست می خوریم؛ خدا که با کسى خویشاوندى ندارد. اگر ایستادید - همچنان که تا امروز ایستاده‌اید - و متکى به خدا و دین خدا بودید، قطعاً پیروز می شوید؛ اما اگر ما نایستیم، اگر به شرائط لازمِ یک مبارزه‌ى با این عظمت توجه نکنیم، خب معلوم است که خداى متعال به ملتهاى تنبل، به ملتهاى سرگرم مسائل حقیر، توجهى نمی کند. )) آری باید مراقب نفوذ سکولاریسم در قلب ها بود چرا که زنگ خطر به صدا درآمده است در پایان این مقدمه به این عبارت عاشورایی سید الشهدا بسنده می کنم: "الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم و اذا محضوا بالبلاء قلت دیانون"

/ 1 نظر / 10 بازدید
بردیا

سلام تحلیل قشنگی بود.من که خیلی کیف کردم.