بالاست پرچم...

پرچم. کلمه ای که مرا به یاد شاهنامه می اندازد. به یاد حماسه، به یاد برافراشته شدن بیرق عدالتخواهی در برابر ضحاک مار به دوش. درفش کاویان. پرچم مرا به کربلا می برد. به پابوس علمدار دریایی حسین، تشنه لب، لب دریا...

پرچم تداعی کننده ی هشت سال دفاع مقدس است. تداعی امضای پرچم با خون، برای ملتی قهرمان. یک یادمانه ی تازه، زیر خروار ها خاطره.  کامیون هایی که قطار قطار، تابوت فرزندان این ملت را پرچم پیچ شده آورد. به یاد پرچم افتادم. در جشن چلچراغ، همان جشنی که خاتمی در آن بود. آن دختر در آن بود... ملتفت هستی؟! به یاد پرچمی که در سالن 12هزار نفری به راس فتنه دادند. مثل پرچمی که به مشایی می دادند. به یاد پرچمی افتادم که قرار بود موج سومی ها یک روز بعد از انتخابات به پیروز انتخابات بدهند وندادند. به یاد بیرق عباس که در میان سوت و کف می سوخت. در میان کف و سوت این جماعت کف و سوتِ پرچم. این جماعت برچسب زن.

خاطراتم را مرور کردم. پرچم به یادم آمد. جماعت پرچم را دوباره به یاد آوردم. جماعتی که پرچم سبز را بر گردن سگ انداختند و سطل زباله آتش زدند و دلگرم شدند. و حالا می خواهند بدون هزینه به میدان بازگردند. در دیزی برای این جماعت بی حیا باز شده است. روزی پرچمی که 250000 شهید در آن پیچیده شده را سانسور می کنند؛ نشانش را حذف می کنند و می گویند اینجا عربستان نیست. روز دیگر طلبکارنه وکیل فتنه گران را دعوت می کنند. در روز شهادت برایش سوت و کف می زنند. و آن یارو هم وقتی می بیند؛ به دعوت جماعت پرچمِ پرچم سانسور کن دعوت شده است؛ با تنور داغ نان می چسباند و به دنبال برگرداندن نشان شیر و خورشید به پرچم می دود.

و خدا را شکر که این مملکت صاحب دارد و حضرات،  بی اختیارند وگرنه معلوم نبود کسانی که رژیم صهیونیستی را به رسمیت می شناسند و از دولت بنی اسراییل حرف می زنند؛ به جای شیر و خورشید، ستاره ی داود را به پرچم نچسبانند و رو به اورشلیم نماز کنند.

اما امان از خوردن حرام که کر و کور می کند و نمی گذارد که حضرات پیام عاشورایی نه دی را درک کنند. امان از کسانی که هرچیز به دستشان می دهند را بدون تعقل می خوانند. امان از خارج رفته هایی که جنگ را ندیده اند و دم از دلاوری می زنند. و سلام بر تمامی سربازها و سرهنگ هایی که یک عمر جنگیدند و سهمشان دیدن 20 ساله ی سقف اتاقشان شد.

پی نوشتی از خمینی کبیر: با پشتیبانی ملت ایران، تمام آثار غرب را( تمام آثار فاسده، نه آثاری که تمدن است) تمام اخلاق فاسده غربی را، تمام نغمات باطله غربی را خواهیم زدایید.ما یک مملکت محمدی ایجاد می کنیم. بیرق ایران نباید بیرق شاهنشاهی باشد. آرم های ملت ایران نباید آرم های شاهنشاهی باشد. باید آرم های اسلامی باشد. از همه ی وزارتخانه ها، از همه ی ادارت، باید این شیر و خورشید منحوس قطع بشود. علم اسلام باید باشد. آثار طاغوت باید برود. اینها آثار طاغوت است.

پی نوشت دوم: ظاهرا این دستور امام در سال های 79 تا 84 به وزارت اطلاعات و شخص علی ادریسی نرسیده است.

میرمهدی اسدی

/ 1 نظر / 8 بازدید
سی سیب

سلام فقط به حالشان غبطه می خورم .تا یک قدمیشان رفتم ولی قسمت نشد که نشد .!