محله برو، بیا

وقتی که ما تعطیل بودیم...

بگذارید از کمی قبل از تعطیلات شروع کنم؛ آنجایی که کسانی که شعار زنده باد مخالف من و زنده باد اخلاق می دادند؛ هر فحشی که به دستشان می رسید به ما دادند؛ همان ها که برای اثبات دروغ هایشان؛ به هر حربه ای متوسل می شدند؛ حتی اشک ریختن از دم مشک. کمی قبل تر؛ روزهایی که دانشگاه های شیراز محله ی برو بیا شده بود و نبضش نامیزان. و آنچنان بوی اصلاح ز اوضاعش شنیده نمی شد. هر کسی کوچه را خالی یافته و سازی می زد. یک روز فمینیست ها؛ گله ای به دانشگاه شیراز ریختند؛ روز دیگر مرتبطین بامنافقین؛ با برچسب دانشجو، دانشگاه صنعتی را به آشوب کشیدند؛ در این اوضاع قمر در عقرب؛ عده ای از منحله های دیروز هم سر برآورده و با باز دیدن عرصه ی سیمرغ؛ عرض اندام کردند. یک مشت جوجه روشنفکرنمای دوگانه سوز  هم  که کلِ مطالعاتِ مشعشان مهر نامه است؛ و کل شناختشان از فضای پیرامون من و تو و بی بی سی،از کسی دم می زدند؛ که می گفت: «سر بقای ایران پفیوزی ماست» پوستر  سران فتنه در دانشگاه سومین حرم اهل بیت پخش شد و کسی ککش هم نگزید و جالب است که با این همه قانون شکنی هنوز هم ننه من غریبم بازی های حامیان فتنه تمامی ندارد و به نمایش خیابانی بدل شده است؛  عده ای هم به معنی دقیق کلمه شدند فاحشه های رسانه ای! بی شاخ و دم! قلم را فروختند؛ نون و القلم و مایسطرون...

خلاصه انگار کوچه از مرد خالی شده که نامرداها؛ در می زنند. فریاد می زنند که حراج کرده اند؛ میراث پدر آرمیتا را! بخس کرده اند یادگار مصطفی را. زبان عده ای پلمپ شده و گوش عده ای سانسور و یا برعکس...

یک نفر دارد فریاد می زند: «فرهنگ» را بردند؛ آن طرف فریاد می کشند که: «برد-برد» شاید معنیش سبد کالا باشد! ولی مگر می شود گند بالا آوردن در فرهنگ را مثل گند زدن در اقتصاد؛ با سبد کالا ترمیم کرد؟ آن مرد با کمباین کماکان پبش می آمد. خلاصه در آستانه ی بهار هوای پسِ دانشگاه ها، بس ناجوانمردانه سرد شده بود و دانشگاه شده بود مقصد تحول ها. در این گیر و دار ننه اشتون هم آمد ایران. پیرزن انگلیسی دست نوازشش را بر سر فتنه گران کشید و در مصاحبه هایش حرف هایی زد که مو به بعضی از مناطق بدن انسان راست می کرد و خلاصه هر غلطی که دلش خواست کرد و رفت. رژیم صهیونیستی هم خواست غلط زیادی بکند اما گاوش زایید و گنبد آهنیش شد ترشباله(آبکش)...

تعطیلات شروع شد با این پیام که 

«در باب حماسه‌ی اقتصادی کاری که باید انجام بگیرد و توقّع بود که اتّفاق بیفتد، اتّفاق نیفتاد. تلاشهایی انجام گرفت که مورد سپاس است، ولی کار بزرگی که باید در زمینه‌ی حماسه‌ی اقتصادی انجام بگیرد، همچنان در پیش روی ما است»

شب عید؛ صدا و سیما هر آهنگی دامبولی که دلش خواست گذاشت؛ بی خیال فاطمیه... جالب بود که در حرکتی پلورالیسم مآبانه در شبی که مراسم عزاداری بیت رهبری پخش می شد؛ با آرم مشکی در یکی از شبکه ها مجموعه ی طنز پخش شد... زیر نویس سریال ها و خود سریال ها هم اختصاص به این داشت که مردم از یارانه انصراف دهند؛ و کم مانده بود حدیث برای انصراف از یارانه بیاورد... دولت کریمه هم گفت؛ فقط به بدبخت ها یارانه می دهد و کسی که می خواهد یارانه بگیرد در کمال حفظ کرامت انسانیش باید بگوید که بدبخت است... راستی کریمه هم به خاک روسیه چسبید. روسیه و آمریکا و چین شکست خوردند و نقی معمولی قهرمان جهان شد هرچند خوانده شدن بیانیه ی ابتکار در پایتخت روی اعصاب بود ولی باز هم به سیروس مقدم که لااقل فضای تهرانیزاسیون شده ی فیلم ها و سریال ها را شکست...

این روزها که ما تعطیل بودیم؛ اتوبوس راهیان چپ شد. گفتند یکی از 5 سربازمان به شهادت رسیده است؛ علی خلیلی آسمانی شد؛ البته در سانسور ... بعضی رسانه ها حتی اسمش را هم نیاوردند؛ انگار نه انگار ؛ شاید درگیر تبریک نوروزی رییس جمهور ایران بودند...

هر کدام از مسئولان به سفر رفتند؛ آقا رفت راهیان و از دفاع مقدس گفت. رییس جمهور هم به افغانستان و شمال و سپس کیش رفت... حاج آقا خاطره هم به جهت تولید خاطرات جدید ابتدا به شمال و سپس به کیش مشرف شدند.

این روزها که ما تعطیل بودیم از خارج برایمان خط و نشان کشیده اند که باید حقوق هم جنس بازان را در سرزمین اسلامی به رسمیت بشناسید؛ فتنه گران را آزاد کنید و... همین جوری ولشان کنی، خیلی ظریف می گویند که باید به خاطر هشت سال دفاع مقدس غرامت دهید و هزینه ی موشکی که هواپیمای مسافربری تان را سرنگون کرد بپردازید...

چه بگویم که گزاف گویی نباشد... امیدوارم امسال نکو باشد. کسی با دشمن ظریف برخورد نکند؛ مسئولین چشمشان به تقویت ساخت درونی باشد و افقشان اقتصاد مقاومتی...

فعلا همین...

 میرمهدی اسدی

/ 0 نظر / 33 بازدید