جای خالی سردار...

خیلی ساده؛ تیم ملی حذف شد. شاید با پروپاگاندایی که ایجاد کرده اند عده ای خوشحال باشند و مچکر...

اما...

آرزوهای فوتبالیمان به باد رفت. به همین راحتی...

فوتبال گلخانه ای کی روش هم جواب نداد. در برزیل دو سر باختیم. شاید هم سه سر. یک بازی؛ دفاعی و بی روح، یک بازی نمایشی قابل قبول و در بازی آخر گیج و سر در گم. درست مثل فوتبال ما که سال هاست گیج و سر درگم است. شاید تنها دلخوشی مان سرهایی بود که پولادی غیرت مندانه جلوی توپ می گذاشت. هیچ پدیده ای رو نکردیم؛ آزمونی را نیازمودیم.تا شاید در آینده بازیکنانی داشته باشیم؛ که مجبور نباشیم نود دقیقه با دفاع کردن؛ روی مغز مردم دنیا اسکی کنیم. و در آخر هم باختیم و تمام...

نه پدیده ای، نه بازی قابل قبولی و نه حتی نتیجه ای...

هرکسی که از این فوتبال اندکی می دانست می فهمید که این تیم با قطاری از مدافعان، برای فوتبال بازی کردن به برزیل نمی رود. می رود تا شاید مربی اش حفظ شود و باز هم در ایران بماند. بد که نمی گذرد؛ هر وقت که دلت می خواهد می توانی بروی عشق و حال و بعد بیایی و نگاهی عاقل اندر سفیه به اجنبی پرست ها بیاندازی و...

بعد هم عده ای برایت پروپاگاندا راه بیاندازند که تو بهترین تیم ایران را به جام جهانی برده ای و...

همه خوشحال شوند و الکی سوت و کف بکشند. یکی هم دست در جیبش کند و بگوید آن میلیارد ها دلار حلالت باز هم بیا و با ما ترکمانچای ببند...

شاید از همه ناراحت تر سردارمان باشد. شاید حسرت لایی زدن به مسی تا آخر عمر به دلش بماند.

شاید...

/ 0 نظر / 14 بازدید