گندابهای لابی

امشب دلم گرفته، از منجلابِ «لابی»

دنبال یک قصیده، یک شعر «انقلابی»

یک عده طالبانی، یک عده فکر«اصلاح»

حاصل در این زمانه، شد مستی و خرابی

بر تن «لباسِ» دین و در «غرب» حلقه بر گوش

«اسلام آمریکایی» غیرت شده سرابی

یک دست جام باده، یک دست زلف یار است

«اِفساد» می پرستند، این دسته ی شرابی

بر دوش عده ای هست، یک «خوشه مثل گندم»

دنبال انقلابند، قدرت طلب، گلابی

یک عده از «برادر» نان می برند و«قالی»

جاوید تا قیامت، نام «ابوترابی»

یک نسبت دقیق است « تکنوکرات و قالی»

قلّاده ای طلایی در دست یک «صحابی»

این قوم «زمهریر»ی، دجاله های کذبند

«اسفندیار» و چشمش، یاد «کریم» کبابی

این قوم دون و مکار، «یک درصد» و قلیلند

«الهام» های غیبی، چون قاف، قبلِ لابی

یک عده «ائتلافند»، با دشمنان قلافند

دلدادگانِ «اکبر»، چون جیگرند و گابی

در این میانه امّا من طالعم «سعید» است

روشن شود دوباره، یکباره و شهابی

بر پرده ی دلم باز نام علی نشسته

با شهرت «حسینی» دریا درون قابی

شد زائر خراسان، دلداده ی خمینی

ای پیر انقلابی بر نور حق تو بابی

مهدی فدای عشق است، عشق است جام باده

من عاشق شهادت، یارب نمانده تابی

میر مهدی اسدی

/ 0 نظر / 24 بازدید