آورده اند که

باب دوم

از بیابان های صدرا صدای زوزه می آید

در قسمت قبل گفته شد که گروهی از دلسوزان تصمیم به راه انداری مکتب خانه ای بس آزاد گرفتند و رنج بسیار بردند؛ داستان به اینجا رسید که پس از شل شدن سر کیسه های غیرت و ثروت به جهت یادگیری علوم مترقی سکولار نوبت یافتن مکان از برایِ احداث مکتب خانه گردید... امّا ادامه داستان

به جهت لزوم بیابان زدایی و ایجاد جزیره هایی مختص حضرات قر در کمر که پیشتر ذکر آن رفت؛ مکان مکتب خانه در بیایان های اطراف بلاد کبیره در نظر گرفته می شد. فلذا در هر بیابانی کپری احداث می شد وحدود اراضی نیز به سان تیر اندازی آرش کمانگیر؛ توسط عبدالله تیرانداز جاسب آبادی با سنگ اندازی تعیین می شد که البته پس از سی سال اهتمام طام ایشان به تعیین حدود و ثغور؛ عاقبت در پی یکی از سنگ اندازی ها ایشان جان به جان آفرین تسلیم کرد که خدایش بیامرزد! البته در تاریخ ذکر شده که ایشان به جهت سنگ اندازی مزد های هزاران دیناری دریافت می کرده اند و نزد شخصی، زبرجد نام، قرار می دادند؛ که گمان نویسنده برآن است که پس از حمله مغولان به کهن سرزمین پارسی این بخش از تاریخ تحریف شده باشد. فرسنگ ها آن طرف تر از ثغور تعیین شده به ید با کفایت مرحوم عبدالله، 7 سنگ روی هم قرار می گرفت و به صاحبان اشتر های عبوری یادآوری می کرد که اگر این طریق را طی کنند، و پول اشتر را هزینه ی اهداف نمایند به کعبه ی آلامِ خود میرسند و پس از4 سال با دستی خالی و مغزی پر از تفکرات مترقی سکولار از مکتب خانه خارج می شوند.

از آنجا که در بدایت امر تعداد گرگ ها و سگ ها از تعداد طلاب بیشتر بود، یاران عمو اکبر فداکار تصمیم به معدوم کردن این حیوانات زبان نفهم گرفتند؛ حمله ای نظیر تهاجم سفید پوست های متمدن به سرخ پوست های بی تمدن در بلاد متّحده در آن سوی بحرِ آرام! لکن ریشه کنی این حیوانات، ناممکن به نظر می رسید. لذا دوستان پدرخوانده تصمیم گرفتند تا بایک تیر چند نشان بزنند و با احداث دیوار ، هم حساب خود را از مسکر فروشان اطراف جدا کنند و هم مانع ورود این حیوانات که ظاهرا سر گردنه را مکانی مناسب برای اخذ پاچه قلمداد کرده اند و به دستی بالای دست برای سایرین تبدیل شده و مانع پاچه گیری قاطعانه سایرین بودند؛ شوند. البته به جهت ورود این حیوانات از در این تلاش نیز مذبوحانه ماند و بعضا باعث به وجود آمدن بعضی مسائل پشت دیوار نیز شده بود که با جر دادن بخشی از دیوار این مسئله مرتفع و به باغ های اطراف و بیابان های داخل معطوف شد! دیوان انضباطی نیز باواکنش های بسیار شدید؛ نظیر تذکر شدید شفاهی و نواختن پس گردنی با سرعت بسیار زیادِ یک وجب در ساعت (معادل 3.3 میلیمتر بر ساعت) با اقدامات پشت دیوار جلوی دیوار و لای دیوار مقابله می کرد! برخوردی بسیار شدید تر از محرومیت از تحصیل که پیش از آن برای متحجران معترض به وضع سکولار مکتب خانه در نظر گرفته می شد! البته در هر کار بزرگی مقداری خطا وجود دارد و نمی توان زحمات پدرخوانده ،عشیره، دوستان و ملیجکان را لکه دار کرد! لکن باید از اشتباه عبرت گرفته می شد کما این که گرفته هم شد. و غرفه ی طلابِ کیمیا و عنصر به واسطه ی این تجربه به صورت نیمه کاره به عناصر خط شکن، یعنی طلاب کیمیا سپرده شد و این موجودات فداکارکه بعضی آنها را به غلط زبان بسته های منتظر حسنک نامیده بودند، بازهم خطر را به جان خریدند و به زیر سقف های غرفه رفتند که البته بخت یارشان بود که در سجود یکی از سقف های دروغین{کاذب} که ذکر خدا را می گفت، زیر سقف و لای در گیر نکردند و زانو هاشان به علت سقوط و خرابی ارابه های سماوی{آسانسور}آب نیاورد و لبانشان از گرما و تشنگی جر نخورد و بدون مستراح دوام آوردند!

بگذریم! از آنجا که مکتب خانه در فاصله ای بعید از بلد و بلدیه اش واقع بود، تصمیم گرفته شد تا تعدادی درشکه،جهت استفاده ی طلاب در نظر گرفته شود.اما با توجه به سرکش بودن اسب های درشکه های جوان جمع اعوانِ عمو اکبر به رای زدن ایستادند و در نهایت این نتیجه حاصل آمد که از قاطر های لنگ 50 ساله به جای اسب استفاده بشود تاامنیت طلاب حفظ شود.و بهتر است توقفگاه نیز از میدانِ «کاخ و صحرا» به رو به روی ولایت «نزین» منتقل شود چراکه طی طریق از محل قبلی با این قاطران لنگ سه شبانه روز به طول می انجامید.

به جهت رفاهِ طلاب، وجه الحمل{کرایه}، به صورت نسیه و قبل از عملِ حمل، از کیسه شل شده که پیشتر ذکرش رفت، پرداخت می شد. اما در نهایت بنا، بر این شد که هرکسی کرایه را باید از کرایه دان خود پرداخت کند. امّا باتوجه به کمبود سکه های برنز که به عنوان وجه الحمل دریافت می شد، و در بلاد آن روز با آن سکه می توانستی با اسبی جوان از میدان «کاخ و صحرا» به مکتب خانه ایاب و ایضااز آن ذهاب کنی، تصمیم بر آن شد که وجه الحمل با سکه های طلا محاسبه شود. برای رفاه بیشتر، برات هایی به میزان هزاران سکه طلا وجود داشت که با تهیه ی آنها می توانستی، خود و فرزندان خود را در صورت ثابت بودن وجه الحمل تا 3 نسل جابه جا کنی، که البته با تغییر خلق الساعه ی وجه الحمل، این خیالِ خام، یخ زد.

ناگفته نماند، برخی درشکه رانان از برای شکاندن قرهای در کمر خشک شده بعضی از طلاب نما ها، از هر وسیله ای اعم از سوار کردن 3نفر به ازای هر کرسی، آن هم به صورت مختلط، پخش نواهای مطرب، پاشیدن شدید دود سیگار و... فضای درشکه ها را شبیه به محافل فارتی{مهمانی شبانه به همراه...} که در آن زمان شب ها در باغ الولایات اطراف مکتب خانه، شکل می گرفت؛ می کردند. عملی که رئیس دیوان انضباطی را به خشم آورد و ایشان با لحنی که سنگ را هم ذوب می کرد، به درشکه رانان خاطی که بعضا دستشان به کتک زدن طلاب هم آلوده بود، تذکر شدید شفاهی دادند. البته شاهدان ماجرا این امر را تایید نمی کنند، لکن این بخش به صراحت در مجمع الاراجیفِ جفتکی، آمده است؛ اما در نقلی دیگر در تاریخ اکبری آمده است که درشکه رانانِ مزدور بیگانه، از جایی که باید آویزان شده اند، تا عبرتی باشند برای سایرین، لکن قراین و شواهد، نقل اول را تصدیق می کنند؛ و اساسا دانشجویان متوجه نشدند که سرویس برای دادن به آنهاست یا برای... آنها... ادامه دارد

/ 0 نظر / 28 بازدید