تشریح یک گوسفند در سه سوت

«بی خیال انقلاب و آرمان هایش... دوره ی شعار های انقلابی تمام شده است... آرمان خواهی چه کشکی ست؟! و...»

همه ی فعالان جریان دانشجویی، بارها این جملات را از زبان دشمنان و ایضا هم سنگری های خود شنیده اند. براستی چه می شود در عصری که هنوز صدای خس خس سینه های پیشگامان عرصه ی جهاد و شهادت شنیده می شود؛ عصری که شاید بیشترین جوانان انقلابی را داشته باشد؛ عصری که عصر خمینی کبیر روحی له الفداست؛ آرمان خواهی و نگاه به قله به سخره گرفته می شود.

انقلاب خمینی در سال 57 که بسیاری شروع آن را از حماسه ی حسینی در سال 63 هجری قمری  می دانند؛ بعد از حدود 1300 سال توانست طاغوت سیاسی را برانداز کند. یک انقلاب مردمی که به رهبری سید روح الله و همراهی جمهوریتی 98 درصدی پیروز شد و در یکی از اهداف کوتاه مدت خود، نظامی را ساخت با نام جمهوری اسلامی. یک سال بعد در ماجرای تسخیر لانه، هیمنه ی استکبار جهانی شکست و پس از طاغوت سیاسی، نظام جمهوری اسلامی، با استکبارجهانی مرزبندی کرد. انقلاب دومی که باعث ریزش ملی مذهبی ها، این لیبرال های خودفروخته شد.

نظام سلطه که منافع خود را در خطر می دید؛ با همکاری منافقان، همان یاران دیروز ملی مذهبی ها، اقدام به ترور و قتل و غارت کرد و همزمان صدام را به جنگی هشت ساله علیه ایران وادار کرد. جنگی که نسل اول رویش های انقلاب خمینی، همان ها که در سال 43 در گهواره بودند را به خاک و خون کشید. پس از ناکامی دشمن در مقابله ی سخت با ایران، عرصه ی جنگ نرم و ناتوی فرهنگی به راه افتاد. دشمن که از براندازی نظام ناامید شده بود؛ نقشه ی شوم استحاله ی نظام را به دست برخی عناصر جریانات سیاسی چپ و راست؛ کلید زد. اسلام آمریکایی چشم به میراث خمینی کبیر دوخت. پرواضح است که اگر یک نظام سقوط کند؛ امکان برگشت آن وجود دارد. شهید پیچک می گوید«مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است؛ بگذار بگویند، حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی‌ترسیم، از انحراف می‌ترسیم»

اما اگر نظامی استحاله گردید و با ناحق بست. از شعار ها و آرمان هایش فاصله گرفت و ازدرون موریانه به جانش افتاد؛ امکان بازگشت آن نظام اگر صفر مطلق نباشد؛ بسیار نزدیک به صفر است.

زالوصفتانی که نان جنگ را خورده بودند؛ به پشتوانه ی اقتصادی خود، سنگر های فرهنگی را به کمک هم پیمان آمریکایی خود فتح کردند و در یک نبرد نابرابر با جریان حزب اللهِ زخم خورده ی از جنگ؛ به میراث خمینی کبیر هجوم بردند.

اما بعد...

یکی از عناصر مهم یک دیده بان، شناخت جایگاه خود است. یعنی اگر دیده بان جایگاه خود را در میدان جنگ بداند، و مختصات جغرافیایی نقطه ای که در آن ایستاده است را بلد باشد، می تواند به خوبی گرای دشمن را به توپخانه بدهد. خواه آن دشمن داخلی باشد یا خارجی.

کمی، مختصات دانشگاهی که باید مبدا تحول ها باشد را مرور کنیم. دانشگاهی که برخی به دنبال غیر سیاسی کردن آن بودند. اما سید علی مظلوم و مقتدر لعنت فرستاد برکسانی که نقشه ی شوم غیر سیاسی کردن دانشگاه را داشتند و با پیام تاریخی 6/8  و میدان دادن های دائمی خود به فرزندان دانشجویش، باطل السحر نسخه ی اسلام آمریکایی را رو کرد.

اگر ما معتقدیم که موذنی هستیم که با خواب ماندمان، جامعه خواب می ماند؛ باید پس از پیدا کردن مختصات خود، مختصات دقیق دشمن را به توده ها بدهیم.

یکی از نکاتی که به نظر نگارنده مهم به نظر می رسد این است که انقلاب اسلامی پس از انقلاب اول و دوم، پس از برانداختن طاغوت سیاسی و قطع دست استکبار از کشور، با یک رکود در انقلاب های بعدی مواجه شد. انقلاب در فرهنگ، انقلاب در روش کشورداری، انقلاب در وزارت نفت، انقلاب در صداوسیما و... که این انقلاب ها منجر به یک ساخت مستحکم و در نتیجه صدور انقلاب شود. متاسفانه پس از سی و اندی سال از انقلاب اسلامی شاهد هستیم که انقلاب به برخی از ادارات ما هم صادر نشده است. دلایل متعددی در این زمینه وجود دارد؛ که به برخی از آن ها اشاره خواهد شد.

فرهنگ بله قربان گویی، که یادگار سال ها نظام ارباب و رعیتی ست، با اسم های جذاب بار دیگر بر نظام اداری حاکم گردید. سیستم گزینش بعضا با قلم گرفتن روی نام های انقلابی به سمت کسانی رفت که در جواب به این سوال ساده که دو ضربدر دو چند می شود؛ جواب می دادند: «هرچه شما صلاح بدانید.» بدنه ای که منتقد نباشد، یعنی اگر فساد دید فریاد نزند. مثل بچه ی آدم (بخوانید گوسفند) سرش را پایین بیاندازد و کار خود را بکند.

مگر می شود انقلاب کشوری انقلاب نهج البلاغه باشد و سیستم گزینش نظام حاصل از آن انقلاب در خوش بینانه ترین حالت، بر مبنای توضیح المسائل باشد؟! براستی چند درصد احکام اسلام در رابطه با مسائل فردی ست؟!امروز چند درصد از احکام تعطیل یا تنزل به مصادیق یافته است؟ آیا امر به معروف و نهی از منکر خلاصه در حجاب می شود؟! براستی واجبی که احکام اسلام بر روی آن استوار شده است؛ فقط برای تذکر لسانی به بدحجاب هاست یا می شود با آن بر هر مسئولی که خطا کرد و بر او ظن فساد برده شد شورید؟! می شود صریح و بدون لکنت از آقایان انتقاد کرد و متهم به گستاخی نشد؟ یا فقط ژست انتقادپذیری وجود دارد و به قولی مرگ خوب است اما برای همسایه؟  حاصل این نظام غلط گزینشی، رکود در دانشگاه و محافظه کاری ست. فریاد هایی که همچو آتش در زیر خاکستر مانده و روزی فوران خواهد کرد. آیا کسی به نظام جمهوری اسلامی کارت گارانتی داده است که تا ابد خواهد ماند؟! حکومت امام معصوم با قرآن های بر سر نیزه، سقوط کرد. با مذاکره ی اشعری ها سقوط کرد. آیا اگر سیستم با تعطیل کردن خود انتقادی و جذب چاپلوسان، عرصه را بر انقلابیون تنگ کند و آن ها را وادار به رجحان نان بر آرمان کند؛ دچار انحراف نخواهد شد؟!

به نظر می رسد که برای سامان به وضع موجود بیش از هرچیز نیاز به یک عزم پنجاه و هفتی ست. لا یکلف ا... نفسا الا وسعها، اگر هر کس به اندازه ی وسع خود قدمی بردارد، یقینا انقلاب های خمینی ادامه پیدا خواهد کرد...

در پایان آرزو می کنیم که اگر قرار است انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد یا به دست کسانی بیفتد که از فرط خوردن گوشتش نقرس بگیرند؛ خدا کند که نظام سقوط کند اما استحاله نشود. ما از سرنگونی نمی هراسیم، ما از انحراف می ترسیم.

میرمهدی اسدی آذر 93

/ 0 نظر / 83 بازدید