نماز عاشقی

تکبیر گفتم و وقت قیام شد

شکرِخدا که قسمت ما هم صیام شد

مالک تویی و یگانه وجودِ تو

عبدی، وظیفه ی کوچک غلام شد

شیران شب ستیز و دلیران سرزمین

شمشیر حقشان چو درون نیام شد؛

گفتند صاحب هر لحظه ای تویی

هر نیمه شب که سجاده هاشان کنام شد

پاک و منزهی تو عظیمی تو سرمدی

غیر از تو هرچه هست برایم؛ حرام شد

هربیت و هر غزل، همگی خالقش تویی

شاعر تویی و به نامم تمام شد

صاحب سخن تویی و منم گنگِ بی نوا

من بنده ای حقیرم و عشقت مرام شد

گاه شهادت است وشاهدان دو عالم به صف شدند

نام قشنگِ تو ختم کلام شد

قسمت نگشت شهادت شود نصیبمان

فرصت تمام گشته و وقت سلام شد

میرمهدی اسدی

/ 1 نظر / 4 بازدید
ش.ن

شعر هایتان بینهایت زیبا و دلنشین هستند. خدا قوت