کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

نشریه زبان سرخ شماره 18(ویژه نامه روزملی فناوری هسته ای)

برای دانلود اینجا را کلیک کنید

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها : دانشگاه

الف؛ مثل اقتدار

امروز صبح که از خواب بیدار شدم؛ احساس عجیبی داشتم؛ حس می کردم نیرویی مقتدر، عملی مقتدرانه را انجام داده است؛ صبحانه را خوردم و از منزل خارج شدم! منظره ای را که می دیدم، باور نمی کردم، شهر شیراز سومین حرم اهل بیت، شبیه قم شده بود!

تولید کنندگان مدل های غربی و مانکن ها را گرفته بودند؛ و داشتند آنها را تبعید می کردند؛ هیچ کس در خیابان ساپورت نپوشیده بود و پایبندی به حجاب برتر(چادر) بسیار زیاد بود! مجتمع های تجاری شهر که در آنها اعمال هنجار شکنانه صورت می گرفت، پلمپ شده بود! خلاصه اثری از بد حجابی نبود!

به همراه دوستم آقای کمال تعجب، به چهارراه زند رفتیم، تا برای موبایلم باتری بخرم، کمال تعجب می گفت که هیچ کس درِ گوش او نگفته است: «سی دی،پاسور، شیشه، کراک» تمام نمادهای فراماسونری و فرقه های ضاله از سطح شهر برچیده شده بود و سرکردگان آنها توسط آجان ها ببخشید ناجا، دستگیر شده بودند و تحویل عدلیه، ببخشید دادگستری، داده شدند!

با کمال تعجب بعد از خرید باتری موبایل راهی خیابان ملاصدرا و عفیف آباد و سپس معالی آباد شدم! کمال تعجب می گفت که حس می کنم در شهری اسلامی زندگی می کنم و نه شهری با سبک زندگی غربی! سوار اتوبوس های تندروی شهرداری که پس از طرح ترافیک، ایجاد شده بود و شرق به غرب شیراز را نیم ساعته طی می کرد؛ شدیم و به اطراف دانشگاه آزاد رفتیم!

آنجا هم اثرات حضور نیرویی مقتدر کاملا حس می شد! اطراف دانشگاه نه خبری از درگیری بود، نه شرب خمر، نه اعمال منافی عفت و نه اعمال خلاف شرع، کمال تعجب می گفت که ناجا و حراست دانشگاه تقسیم وظایف کرده اند و با جرایم برخورد می کنند! هوا رو به تاریکی می گذاشت؛کمال تعجب به صدرا رفت و برگشت!

می گفت در آنجا امنیت از هر لحاظ برقرار است؛ از باغشهر های اطراف پردیس دانشگاه آزاد اسلامی شیراز(سومین حرم اهل بیت علیهم السلام)، صدای قرآن به گوش می رسید! و بوی اسفند! قلیان هم برعکس افاضات نجفی که نمی دانم ارتباطش با نجفی های شرق فارس چیست؟ از سطح شهر جمع آوری و معدوم شده بود! راستی هیچ کس ماهواره نگاه نمی کرد!

نمی دانم آقوی گُلی این مشاهدات را که می گفت به همراه نماینده ی گشت ارشاد داشته است را از کجایش در آورده بود؟ من که چیزی ندیدم! فکر می کنم ایشان خود داغون بینیِ مزمن دارند!

به هر حال، این بود یک روز شیرازگردی من در معیتِ برادر کمال تعجب!

یک پی نوشت کاملا بی ربط(مصاحبه ی اختصاصی سردار سجادیان با خبرنگار غریو در حاشیه نشست خبری):

_ با توجه به معضلاتی که در شهر شیراز وجود دارد، پارتی های اطراف شیراز، هنجار شکنی در مکان های خصوصی مثل مجتمع های تجاری که اقدام به برگزاری مراسم های خلاف عرف می کنند؛ که رعایت نشدن حجاب کمترین مورد آن است، تولید کنندگان و توزیع کنندگان مدل های غربی می خواستم بدانم برخورد شما با این موارد چیست؟

وسوال دیگر این که اطراف دانشگاه آزاد پارتی برگزار می شود

_خودتان هم حتما شریک هستید، وگرنه باید به ما خبر بدهید{سردار به شوخی این مطلب را بیان کردند}

_ ما از دور برایشان دست تکان می دهیم{خبرنگار ما جواب شوخی سردار را داد}

_ حراست دانشگاه نیروی انتظامی را مقصر می داند و نیروی انتظامی حراست دانشگاه را

_ هیچ موقع چنین حرفی نزدیم، حراست اگر چنین چیزی گفته است؛ حرفش نادرست است! اگر اطراف دانشگاه است برعهده ی ماست! اگر داخل باشد؛ خودتان {حراست} مسئولید.

_ مثلا در مورد اخیر درگیری که بین دانشجویان اتفاق افتاد؛ خلاف بیرون صورت گرفت و سپس دانشجو ها به داخل دانشگاه آمدند چه کسی مسئول است؟

_ بالاخره من سوالتان را درست متوجه نشدم؛ اما در مورد اماکن، مراکز تجاری و... نیروی انتظامی هم پلمپ می کند هم برخورد می کند و اقدام به دستگیری می نماید؛ امر به معروف و نهی از منکر می کند.

موضوع عفاف و حجاب؛ موضوعی ست که نیروی انتظامی در راستای وظیفه ی ذاتی خودش، طبق قانون برخورد را انجام می دهد؛ اما لازمه ی آن برای بهتر انجام گرفتن کار، این است که همه دست در دست هم بدهیم و فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهیم.

با تولید کنندگان مدل های غربی در صورت شناسایی برخورد می شود؛ اماکنی هم که مدل های غربی در آن وجود دارد، عوامل ما مشغول شناسایی هستند تا برخورد لازم صورت بگیرد.

_ اجازه بدهید یک شوخی با شما داشته باشیم سردار؛ مقاله ی سی دی پاسور شیشه کراک در نشریه ای دانشجویی دچاپ شد؛ اگر همان طور که دست راست خود را فرستادید، گوش مدیرمسئولش را بپیچاند، دست چپ خود را به خیابان زند فرستاده بودید، معضل حل می شد!

_ چهار راه زند را شما بگردید ببینید در آن چه چیزی وجود دارد؟

_ سی دی، پاسور، شیشه، کراک

_ من پیشنهاد می کنم با هم برویم آنجا از نزدیک مصاحبه کنیم، بهتر است! من هم با لباس شخصی خواهم آمد

_ در خدمتتان هستیم! خیلی ممنون سردار

_ خواهش می کنم

پی نوشت دوم:

سردار عزیز؛ الحمدلله و با تلاش های شبانه روزی نیروهای مخلص و جان برکف نیروی انتظامی، سربازان گمنام امام زمان و مرزبانان غیور میهن اسلامی، احساس امنیت بیش از هر زمان دیگری وجود دارد!

امّا در عرصه ی فرهنگ؛ با توجه به ناتوی فرهنگی، و مشخص نبودن مرزهای فرهنگی، و آتش سنگین توپخانه ی دشمن، کار بسیار سخت است و با داشتن صدا و سیمای محافظه کار و بعضی نهاد های فرهنگی، اسما اسلامی و رسما سکولار و بعضا قائل به پلورالیسم، چندان نمی توان امیدی به آتش توپخانه ی خودی داشت؛ هرچند که یکی از رسالت های ما دانشجویان به عنوان افسران جنگ نرم، فعال کردن آتش توپ خانه ی خودی ست!

در پایان به این نکته اشاره می کنم که اگرچه بنی صدر ها در عرصه ی فرهنگ کمی فی السابق خیانت می کنند! امّا وظیفه ی مدافعان حفظ شهر است! چرا که امام آزادی و شکستن محاصره را می خواهد!

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢
تگ ها : دانشگاه

قلب پردیس کجاست؟

اوایل مهر بود! درست 3 سال پیش... در دانشگاه زمزمه ای پیچیده بود که روز به روز قوی تر می شد! قرار است برای دانشگاه مهمان بیاید... خبر دهان به دهان گشت تا اینکه اعلام رسمی شد: 11 مهر ماه و یک روز پیش از شهادت امام جعفر صادق «علیه السلام»، مسافران کربلا به پردیس می رسند! بچه ها مشغول به کار شدند! ستاد استقبال راه افتاد؛ بنر ها و پرچم ها افراشته شدند! همه چیز خود جوش بود! شهر خبردار شد! طوفانی در راه بود. آن وقت ها پورتال دانشگاه فضایی شبیه به چت روم داشت به نام «بُردِ آزاد» ! عده ی قلیلی می گفتند دانشگاه را قبرستان نکنید! بچه ها دست به کار شدند و با استدلال های قویِ خود، اقلیت مخالف را قانع کردند! دانشگاه تازه بازگشایی شده بود و گروه استقبال نگرانِ عدم استقبال دانشجویان بود؛ دانشجو های ستاد استقبال آن روز که تعداد کمی از آنها هنوز دانشجوی دانشگاهند؛ مشغول به کار شدند و و دانشگاه را مهیای استقبال کردند! همه چیز آماده بود؛ به دانشگاه که رسیدم از دیدن جمعیت بهت زده شدم! گروه سِنج و دمام به استقبال آمده بود! بادِ کم رمقِ پاییزی، بوی اسفند را در فضا پراکنده بود! مراسم با سخنرانی آغاز شد! لحظه به لحظه بر جمعیت حاضر اضافه می شد! بالاخره لحظه ی موعود فرارسید. با صدای صلوات سیل جمعیت به سمت درب ورودی پردیس روانه شد! مهمان ها رسیده بودند! تابوت ها بر روی دریای خروشان جمعیتِ چند هزار نفری روان بود یک شهید از سمت راست بر روی دوش برادران قرار گرفت و آن یکی را خواهران آوردند! عکس های امام خامنه ای، سربند های یا زهرا و یا حسین و رقص پرچم ها در باد خودنمایی می کرد! فشار جمعیت بسیار زیاد بود و تنفس را برای حمل کنندگان تابوت مشکل کرده بود به هر روی تابوت ها پس از عبور از خیابان به رو به روی دانشکده کشاورزی رسیدند! هزاران دانشجوی بی قرار خود را آماده ی اقامه ی نماز بر پیکر های مطهر شهدا می کردند! با صدای الله اکبر، جمعیت خروشان یکباره آرام گرفت و فقط صدای ضعیف هق هق به گوش می رسید! نماز که تمام شد؛ دوباره دریای جمعیت به تکاپو افتاد و این بار خروشان تر از دفعه ی قبل شهدا را به سمت میعادگاه حرکت داد! پس از استقرار شهدا در جایگاه و سخنرانی، مراسم خاکسپاری آغاز شد. درب تابوت ها باز شد. دلاوران وطن و شهدای اسلام، به خانه برگشتند. پس از سالها ی بسیار، زیر آفتاب جانسوز ماندن، پس از تشنگیِ قبل از شهادت و اقتدا به امامشان حسین، از جوانان رشید دیروز، استخوان برگشته بود. عده ای شهدا را به یاد سپردند و عده ای به خاک. حالا از آن روزها، 4 سال می گذرد؛ مسئولان رفتند و آمدند؛ همان ها که دیروز برای مصاحبه با صداو سیما سر و دست می شکستند و لابی می کردند و در مصاحبه ها وعده ی ساخت 40 روزه ی حرم شهدا می دادند؛ آب ها که از آسیاب افتاد؛ دیگر به هیچ کسی پاسخ ندادند. سالها می گذرد؛ روزی برگزاری دعای عرفه در حرم شهدا متوقف شد و روزی حرم شهدا تبدیل به پارکینگ شد... قصه ای پرغصه از بی مهری به دلاوران عرصه ی جهاد و شهادت. قصه ای که شاید تکرار مظلومیت و غربت بقیع باشد.

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢

وقتی حسینی بای بازیگوش می شود!!!

مدت زیادی از نوشتن دو مقاله ی طنزِ قبلی، با عناوین عملیات بودارِ دانشگاه در لحظه ی شکار  و  عملیات بودار دانشگاه در ابتدای بهار نگذشته بود که حسینی بای از عملیات بودارِ دیگری پرده برداری کرد!

عملیات بو دار دانشگاه در زمانِ افطار

راستش خودمان هم گمان نمی بردیم که پیش بینی های مقالات عملیات بودار، درست از آب درآید تا اینکه عصر یک روز تابستانی در حالی که لم داده بودیم و داشتیم آب داغ را به جهت افطار به حلقوم مبارکمان می ریختیم و بابت کم شدن یک درجه ای دما ، خوشمزه شدنِ غذا و کم شدن تعداد پشه ها در هوا، از روحانی تچکّر می کردیم؛ بیست و سی شروع شد! البته بگذریم که در آن شب کذایی 3-4 تا سوتی هم داد که بحث امروزمان نیست، و از این هم بگذریم که دلاوری و نجف زاده این روزها مشغول چه کاری هستند؟! دقایقی از بیست و سی گذشت که گوینده با هیجانی زایدالوصف از تخفیف 17 درصدی دانشگاه آزاد به دانشجویانش خبر داد، بنده که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم به میانه ی میدان رفته و مشغول آن کارها، آنچنان که افتد و دانی شدم که ناگاهان حسینی بای قضیه را اینطور باز کرد که دانشگاه آزاد امسال مرحمت فرموده و به جای اینکه بیست درصد به شهریه دانشجویان اضافه کند تنها سه درصد اضافه کرده است! دست و پایم را جمع کرده و از آن بازیِ ناجوانمردانه به گوشه ای خزیدم و در دل گفتم: ( حسینی بای، بای! حسینی بای، بای) بلکه حرص جنابشان را درآورم!

در این حین به یاد فرمایشات حضرت استاد دانشجو در زمان تحویل پستِ ریاست دانشگاه از پدر جاسبی افتادم که در خطابه ای سترگ، خبر از تأسیس بانک دانشگاه و تخفیف سالانه 20 درصد به دانشجویان دادند! نمی دانم این میز چه سرّی در خود دارد که بعضی از افراد را جوگیر می کند! آخر مرد حسابی! استاد جاسبی بدون این وعده ها، 30 سال بر این دانشگاه حکومت کردند؛

جنابتان چرا درصدد ذوق مرگ کردن خلق الله هستید؟! چرا مانند رونالدینیو به این طرف نگاه کرده و آن وَری پاس می دهید؟! می گویید شهریه 20 درصد کم شود و ناگاه رو به دیگر سو چرخانده و شهریه ی علی الحساب می گیرید؟ خبر از تأسیس بانک می دهید و ناگهان کل شهریه را یکجا، در حذف و اضافه اخذ می کنید؟ در حین استنطاق از حضرتشان بودم که ناگهان صدای کاغذی را شنیدم که به شدت در حال خارج شدن بود! حدسم درست بود! بسته دان مغزم به کار افتاده بود و بسته ی پیشنهادی جدیدی را آماده ی ارائه به بازار کرده بود:

1.از بهمن ماه به دانشجویان تخفیف 50 درصدی داده شود

تبصره1: دانشگاه محل تحصیل موظف است شهریه متغیر و ثابت را دو برابر کند

2.از سال 93 به دانشجویان تخفیف 100 درصدی داده شود

تبصره2: با توجه به این که دانشگاه این همه تخفیف داده است دانشجویان باید شخصا هزینه های آب، برق، گاز، تلفن، فاضلاب، اینترنت، ساخت دانشکده ها، سالن، آزمایشگاه و از همه مهم تر سرویس بهداشتی را در قالب گروه های 10 نفره تقبل کنند؛ بدیهی است در صورت عدم همکاری از اهرم فشار چنان که افتد و دانی استفاده خواهد شد

3. از سال 94 دانشگاه علاوه بر فراهم کردن امکان تحصیل رایگان، مبلغ 100000 تومان هم بابت کمک هزینه ی تحصیل به دانشجویان پرداخت می کند

تبصره3: هر دانشجو موظف است مبلغ 100000 دلار تا نخورده یا دو برابر معادل ریالی آن را نزد دانشگاه سپرده گذاری کند

تبصره 4: وجوه دریافت شده به هیچ وجه تا 100 سال آینده عودت داده نخواهد شد

4. از سال 95 دانشگاه، علاوه بر اجرای بند 3، اقدام به برگزاری کلاس های آموزش از راه دور کرده و برای ماساژ رایگان دانشجویان؛ افرادی را از طریق آگهی در روزنامه های کثیر الانتشار با حقوق مکفی و پورسانت عالی جذب می نماید

تبصره 5: با توجه به محدودیت منابع علاوه بر اجرای تبصره 3 و 4 دانشجو و فرزندانش تا 3 نسل باید برای دانشگاه کار کنند

تبصره 6: اگر دانشجو مجرد باشد مطابق بسته ی ازدواج آسان مجبور به ازدواج خواهد شد؛ در صورت استنکاف؛ اقدامات تنبیهی نظیرِ چَک افسری، سیبیل آتیشی و بستن کلیه ی درهای سرویس های بهداشتی از طرف ضابطان قانون مجاز خواهد بود

تبصره 7: هر دانشجو بعد از 5 سال باید بین 7-10 فرزند داشته باشد

تبصره 8: برای اجرای تبصره 7 از تمام توانمندان دعوت به عمل می آید

 5.از سال 96 ؟؟؟؟

ته نوشت:

کلیه خوانندگان این یاداشت در صورتی که اینجا و اینجا را کلیک نکنند، مدیون خواهند بود! گفتیم که گفته باشیم، نگید: نگفتید! گشتم نبود، نگرد نیست!

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٢
تگ ها : دانشگاه

آستین ها را بالاتر بزنید اینجا دانشگاه است

بسیار دورتر از ملاصدرا و پارامونت و عفیف آباد با زیتون وستاره و مغازه هایش و دور از ستارخان با امپراطور و صوفی، در فاصله ای بعید از اطلسی و هفت خوانش،کمی دور تر از معالی آباد و آفتابش در نزدیکی خلیجی که فقط نام فارس برآن است و درونش خبری از این سرزمین کهن و تمدن اصیل نیست، کمی دور تر از کالاهای بنجل چین و ماچین، در شمال غرب سومین حرم اهل بیت در ایران اسلامی،مکانی ست تفریحی به نام دانشگاه! جایی که در قوطی بعضی ها نه ارشاد است و نه فرهنگ مرشد! جایی که آستینِ بعضی ها آن قدر بالا رفته که کم مانده رکابی پوش شوند و شاید خود هم نمی دانند نا خواسته آستینِ همت را برای ترویجِ پاد فرهنگِ غربی بالا زده اند، لباس هایی که بی منطق و بر اساس تفکرات فمینیستی و لیبرالیستی،که به زبان ها و لهجه های گوناگون با ابزارهای متفاوت رسانه های غرب از شبکه های اجتماعی تا ماهواره و...  از بلندگوی واحد غربی خط می گیرند؛ پوشیده می شوند. و حکایت بعضی ها کانه همان عروسک خیمه شب بازیست که نمی داند چه کسی او را اداره می کند و هر چه اربابان تصمیم بگیرند؛ می پوشد... بی تفکر، لاشعور و شاید مست ... (دوگماتیسم ) بار ها پرسیدم از منطق آنها؟ گفتند: دلم می خواهد (اومانیسیم) دقیق تر شدم، گفتند؛ نماز هم می خوانیم (سکولاریسم) باز پرسیدم: گفتند: باید زیبا باشی تا انتخاب شوی و از تو لذت ببرند (هدونیسم) و گفتند بحران یافتن همسری مناسب؛ هدفمان صحیح است و وسیله مهم نیست (ماکیاولیسم). و اگر متهم به داشتن توهم توطئه نشوم که البته این اتهام هم ریشه در «ایسم» ها دارد، ریشه ی این تفکرات را در خاکِ خس و خاشاک پرور غرب، و بعضا شرق یافتم! و هرچه گشتم اثری از اسلام و تفکرات نابش که چاره ی تمام .مشکلاتی است که باعث عریانی شده است؛ نبود.چه شد که بعضی ها عریان شدند؟ دزد دانا می کُشد اول چراغ خانه را... عقل را گرفتند ویا جایگاهش را در دین تغییر داند. اسلام طالبانیِ یا روسری یا توسری را عَلَم کردند.
زن را عقب افتاده نشان دادند ... استبداد را در مرد نهادینه کردند و بعد در برابر قشری رنج کشیده و مظلوم، افق ها ی به ظاهر روشن، اما قلّابیِ فمینیسم و آزادی به سبک غربی را قرار داند وهیچگاه تعریف خود را از آزادی های مشروع و حدود آزادی مشخص نکردند... بشر تشنه ی عرفان را با گنداب های کاذب فریفتند. دیگر روش های قلدر مآبانه ی رضاخانی که کشف حجاب می کرد نخ نما شده بود؛ سنگر به سنگر پیش می آمدند. اول باید مقدسات را که ریشه ای محکم در برابر تند باد ها بود هدف می گرفتند. دین را منشا خشونت نامیدند وعقب ماندگی... ولایت را کوبیدند و عینیت سیاست و دیانت را عامیانه نامیدند. گفتار فاطمی را پوسیده و مقابل زن امروز قرار داند و اباحه گری را جزو لاینفک جامعه مدنی خواندند. اول باید دوران چادر نشینی تمام میشد، پس از آن مانتوها کوتاه و کوتاهتر و موها کم کم بیرون زده و آرایشها بتدریج غلیظ تر می شد. سن ازدواج بالا می رفت و موانع آن به حدی میشد که تنها چاره برای عقلهای مسحور شده، فحشا می نمود. مانتوها بدن نما شد... نوبت پاچه ها بود که بالا رود... جوراب ها آب می رفت. کالج آمد. جوراب رفت! هر روز جوانان، بیشتر تشنه ی ظواهر به ظاهر زیبای مدرنیته می شدند و چون رباتی بی خرد، فقط فرامین دیکته شده را اجرا می کردند؛ در حالی که خیال می کردند آزادند.اما زهی خیال باطل! چرا که حتی نسخه ی رنگ لباس سال نیز برای آنها از غرب پیچیده می شد؛ و در کوچکترین مسائل هم باید برده ی مد می شدند، وعقب افتادن از مد برابر بود با سقوط در دره های تاریکِ اُمَّلی! و به نوعی دچار پوزیتیویسم اخلاقی می شدند. به گونه ای که لباسی که تا دیروز صدها هزار تومان جهت پوشیدنش می پرداختند، و خوب بود،امروز به اصطلاح دمده شده بود و چون مد را ظاهرا جمع (باطنا تصمیم سازان موبوکراسِ غربی)، تعیین  می کند؛ پس آن لباس بد است! بگذریم؛  پس از موهای جلوی سر نوبت قسمت پشت آن بود مانتوها آنقدر بالا آمد که بی شباهت به پیراهن نبود و آنقدر به بدن چسبید تا فرم بدن کاملا مشخص شد. سنگرهای عفاف  و غیرت یکی پس از دیگری  فتح می شد. عده ای به جای جنگ فرهنگی در عرصه ی فرهنگ، چماق به دست گرفتند. در دانشکده های هنر، اصول فلسفه ی غرب تدریس می شد حالا هنر و هنرمند ایرانی هم می توانست آلت دست غرب شود. همه چیز آماده ی عریان شدن زن مسلمان ایرانی بود اما هنوز هم محرم و صفر، دهه های فاطمیه و مهمتر از همه ولایت زنده بود. براندازی جواب نداد... دوباره کانون حمله شد کیان خانواده... روسپی ها به برکت ماهواره در قالب سریالهای جذاب، با بدنهای نیمه عریان به خانه ها آمدند. اما ظواهر حفظ می شد و مثلا در زمان اذان پخش برنامه متوقف می شد تا مبادا سنگر غیرت حساس شود. کودکانی که با مخالفت خانواده ماهواره نمی دیدند دور از چشمان آنها بدون اینکه بدانند در چه دامی افتاده اند، SIMS و... بازی می کردند. دیده بانهای عرصه ی فرهنگ را تا آنجا که می توانستند یا مست کردند وخواب و یا خاک... دانشگاه ساکت شد و آرامشی قبل از طوفان... طوفانی که در راه است و هدف مرحله به مرحله ی آن عبارتست از عریان کردن زن مسلمان – مشغول کردن جوانان کشور به شهوات - قشری کردن دین و در نهایت نابودی آن و در آخر حمله ی نهایی در روزگاری که همه خوابند و خشک کردن ریشه ی تفکر اسلام ناب یکبار برای همیشه.
آری وقتی صاحبخانه نابینا شد؛ دزد با چراغ خواهد آمد...


میرمهدی اسدی

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها : دانشگاه

عملیات بو دار دانشگاه در ابتدای بهار

پــــول منـــو پـس بــده !!!
هنوز آب خوش به جهت عملیات قبلی دانشگاه از گلویمان پایین نرفته بود که پس از تعطیلات حدودا 1 ماهه ی زمستانی و بهاری، با بخشنامه ای عجیب مواجه شدیم که امتحانات، از ابتدای خرداد برگزار می شود. بخشنامه ای که نعشگی ناشی از تعطیلات را یک جا پراند. اول اینکه به این معنا، قطعا یا باید کلاس جبرانی می آمدی که به قول شیرازی ها سرورلو! چون یا کلاس جبرانی تشکیل نمی شود یا تماما، به صورت صبح و بعد ازظهر و یکسره تمامی استادان تصمیم می گیرند در یک روز جبرانی بگذارند. که واضح است با توجه به غلبه ی ساحتِ مادی بر معنوی در اینجانب؛ توانِ حضور در دو نقطه را، در آنِ واحد ندارم! شما چطور؟ یا درس را خودت می خواندی که عمراً وقت می کردی. امتحانات میان ترم هم یک روز در میان برگزار می شد؛ یا لغو می شد و همه را یک جا باید در پایان ترم پس می دادی! فرصت شرکت در مسائل سیاسی هم از دست می رفت! با توجه به عملیاتِ ناجوانمردانه شهریه را، در لحظه ی شکار وصول کنِ دانشگاه، که یک تکِ همه جانبه بود، تصمیم گرفتم پاتکی زده، تا لااقل پول خود را که بابت یک ترمِ 16 هفته ای به دانشگاه داده بودم،  وصول کنم! لذا دوباره کفش آهنی به پا کردم! اما در گام اول گفتند که این عملیاتِ بو دار، کار ما نیست  و گردن نهادهای امنیتی انداختند، پیگیر شدم، گفتند دسته گلِ دانشگاه است! و در اخبار شبکه تهران از زبان یکی از مسئولان دانشگاه شنیدم که گفت، اساسا موضوعِ بخشنامه برگزار نکردن امتحانات، دو روز، قبل و بعد از انتخابات بوده است؛ و تغییر بازه ی امتحانات منوط به توانِ واحد برای برگزاری کلاس های جبرانی، بدون
فشار بر دانشجو بوده است و اگر واحدی بخواهد؛  می تواند در همان بازه ی قبلی امتحان برگزار کند و فقط امتحانات 23 الی 27 خرداد لغو و به ابتدا یا انتهای بازه ی امتحانات منتقل شود و به عبارتی: کسی پول را به دانشجو پس نمی دهد! پس از چند بار طی کردن دور های باطل به خلوت خزیدم و بسته ی پیشنهادی زیر را به جهت اصلاح امور، طراحی کردم!
1. از سال آینده در سال 4 ترم برگزار شود
تبصره: دانشجو، باید شهریه را همانند روش بخش نامه ی قبلی پرداخت کند و در آن خللی حاصل نمی شود
2. از سال 93 کلیه کلاس ها به صورت آموزش از راه دور برگزار می شود به این صورت که هزینه ی جزوه ها اینترنتی پرداخت و جزوه ها توسط قاطر از مبدا دانشگاه به بیابان های اطراف هدایت (هِی می شود) و هرکس مسئول یافتن جزوه ی خویش است.
3. از سال 94امکان برگزاری کلاس وجود ندارد و صرفا دانشجو در امتحان شرکت می کند.
تبصره: کلیه دانشجو ها باید در 50 درصد مواد درسی حد نصاب لازم را کسب نکنند ودر صورت تخلف باید معادل شهریه متغیر 10 بار پاس نکردن آن واحد را بپردازند
4. از سال 95 برگزاری امتحان منوط به تشخیص واحد مربوطه است و واحد ها می توانند با اخذ 5 برابرِ شهریه ی فردی که 18 ترمه می تواند دوران تحصیل را به اتمام برساند، نسبت به صدور مدرک اقدام کنند
5. ازسال 96 ؟؟؟؟؟؟؟


  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها : دانشگاه

عملیات بو دار دانشگاه در لحظه شکار

همون طور که دوستان رنج کشیده و سینه سوخته من خبر دارن، لحظه انتخاب واحد لحظه ی شکاره... باید گوش به زنگ نشست؛ به امید این که یه نفر واحد دلخواه تو رو حذف کنه و تو اون رو، روی هوا بگیری...
بعد از اتمام امتحان های دانشگاه، وقت انتخاب واحد رسید. ما هم طبق معمول همیشه موقع انتخاب واحد به علت مشکلات پورتال دانشجویی که ظاهرا قابل حل نیست چندین بار از پورتال شوت شدیم بیرون، شوت شدنی! ودرنهایت؛ وقتی رسیدیم که جا تر بود و واحد نبود... بعد از چند روز خیمه زدن بی فایده روی کامپیوتر، زمان انتخاب واحد تموم شد... منتظر حذف و اضافه شدیم برای شکار واحد. درست نیم ساعت قبل از شروع زمان حذف و اضافه به سایت مراجعه کردم که یِهو یه مطلبی دیدم که چُرت صبحگاهی ناشی ازتعطیلات عمیق دانشگاه رو از سرم پروند.
گفتم شاید توطئه استکبار باشه، یا شاید هم یه از خدا بی خبری رفته به دانشگاه گفته من توی پراید پسته خوردم واینا دارن جریمه ام می کنن! لذا دست به گوشی شدم؛ که البته طبق معمول شارژ نداشت! لذا از تلفن منزل با دوستان تماس گرفتم! اما در کمال تأسف اونا هم این مسئله رو تایید کردند! موندم با این وضیعت چیکار کنم؟ اوضاع مالی در این وانفسای دلار چند هزار تومنی و ارتباط قیمت تمام اجناس به اون، اصلا کفاف یه همچین هزینه بزرگی رو نمی داد... عیدانه هم که هنوز پرداخت نشده بود. خواستم سر به بیابون بذارم که یادم به سگ های دانشگاه افتاد که هر لحظه امکان داره پاچمو اخذ کنند! منصرف شدم! گفتم این همه آدم تحت پوشش کمیته امداده خودمو به اونا معرفی می کنم شاید زیر چتر حمایتی اونا قرار بگیرم! لذا در کمال اقتدار برای گرفتن گواهی اشتغال به تحصیل به جهت ارائه عرض حال به کمیته مزبور، به آموزش مراجعه کردم؛ اما گفتند صدور این گواهی منوط به تسویه حساب با دانشگاهه! یعنی به عبارتی شما زبونم لال اگه گاگول وخنگ باشید، ولی پول بدید؛ دانشجوی دانشگاه هستید، اما اگه پول ندید، حتی اگه انیشتین هم باشید، دانشجو محسوب نمی شید! یادم به ترم اولی افتاد که اومدم دانشگاه! اون موقع کارت امتحان رو می دادند ولی داخلش می نوشتند، بدهکار، بعد یه زمانی رسید که گفتند خودتون کارت رو بگیرید و جلوی دانشجوها رو می گرفتن و نمی ذاشتن تصمیم گرفتن شهریه متغیر رو قبل از انتخاب واحد اخذ کنن! اونم به صورت علی الحساب! حالا این که علی ال کدام حساب، ا... اعلم ! پس از این مرور خاطرات و بعد از گشت و گذارهای بی نتیجه در دانشگاه به امید پیدا کردن راهکار به راهکارهای زیر رسیدم که به ترتیب و تدریجا اجرا شود تا دانشجویان متمول توان زیر آبی رفتن را نداشته باشند:
1. از ترم آینده کل شهریه ترم در زمان انتخاب واحد اخذ شود.
2. ازبهمن 92 شهریه دو نیمسال به صورت یکجا پرداخت شود.
تبصره1: استفاده از کلیه امکانات دانشگاه، علی الخصوص سرویس بهداشتی، منوط به تسویه کامل شهریه باشد. {دانشجوئه دیگه! تا فشاربالای سرش نباشه کار نمی کنه!}
تبصره2: با توجه به نوسانات نرخ ارز، شهریه به دلار و با نرخ شناور اخذ شود. (ابتدا مبادله ای و از سال 93 به نرخ آزاد)
3. از قبولی های 93 در لحظه ثبت نام چکی به مبلغ چند هزار دلار به صورت علی الحساب اخذ شود.
تبصره3: آزمایش های قبل از ازدواج مبنی بر تواناییِ... ، ببخشید قبل از ورود به دانشگاه مبنی بر توانایی پرداخت شهریه گرفته شود.
تبصره4: گواهی عدم سوء پرداخت جهت ثبت نام الزامیست.
تبصره5: لازم است توانایی مالی و حسن پرداخت شهریه از جد، پدر بزرگ و پدر دانشجواستعلام شود.
4. سال 94: هر فردی اعم از دانشجو یا غیر دانشجو باید جهت استفاده از هوای دانشگاه شهریه بدهد و هرکس بتواند شهریه را به پوند پرداخت کند راسا به ثبت نامش اقدام می شود.
5. سال 95: در روزنامه های کثیر الانتشار شرایط مزایده به جهت حضوردر دانشگاه اعلام می شود وبرنده ی مزایده  صرف نظر از سطح دانش فنی به منزله دانشجو تلقی می شود.
تبصره 6: مبلغ تضمین مزایده 3000 دلار است که در صورت عدم توانایی پرداخت نفرات اول تا آخر دانشگاه در ضبط مبلغ تضمین مختار است.
6: سال 96: ؟؟؟؟؟

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها : دانشگاه

آقا به تو چه؟

آقا چه خبر است؟ زخم شمشیر که نخوردی؟ حالا یک کتکی خورده ای، نوش جانت! می خواستی فضولی نکنی؟ آخر مگر در دانشگاه به تو علم یاد نداده اند؟ این همه گفتند عشق فقط یک کلام، فروید علیه السلام! مگر کَر بودی؟ لیبرال که نشدی! لااقل سکولار باش! پسر جان! چند بار بگویم در لیبرال دموکراسی آزادی محدوده ندارد. ... آزاد است(!) چه برسد به یک رابطه ی ساده! دین مال کتاب هاست! دانشگاه که جای این حرکات متحجرانه نیست! یک وقت دیدی مثل قبلی ها چوب در آستینت کردیم! اصلا دانشگاه بشود فلان (...)! آقا به تو چه؟ خیلی مردی خواهر و مادرت را از بلا مصون بدار؛ اصلا کی گفته که همه اینجا خواهر و برادرند!؟ کِی می خواهید مدرن شوید؟ پاسداری حریمِ اعتقاد دیگر چه صیغه ای ست؟ اصلا همین اعتقادات متحجرانه است که جلوی پیشرفت را می گیرد! مثلا حالا امر به معروف کردی همه چیز درست شد؟ این ها یا آقازاده اند یا... اصلا ما از جنجال خوشمان نمی آید! دانشگاه باید آرام باشد! آرام باشند؛ هر غلطی می خواهند بکنند! ما را که در گور آنها نمی خوابانند! اگر بلایی سرت می آوردند، چه کار می خواستی بکنی؟ نهایتش یک توبیخ کتبی و درج در پرونده به آنها می دادیم و یک خیابان به نامت می زدیم! از سرنوشت شهدای گمنام عبرت نگرفتی؟ حرمشان را کردیم پارکینگ، آب از آب تکان نخورد! من برای خودت می گویم! حالا یکی خریتی کرد و مشروب خورد و آمد درِ دانشکده علوم انسانی به نظام فحاشی کرد! نظام دردش گرفت!؟ کرد که کرد! حالا در مستی یک چیزی گفته! من باید یک ترم از تحصیل محرومش کنم؟ پس آزادی بیان و مبانی لیبرال چه می شود؟حالا کف دانشگاه خلاف نکنند، می روند آن پشت ها، نشد می روند پشت دیوار! با امر به معروف و نهی از منکر که نمی شود جلوی گناه را گرفت!!! یک دست که صدا ندارد! تقیه کن! مدعی العموم که نیستی! آقا اسلامت را غلاف کن؛ بِبَر گوشه ی همان مسجدی که داریم سرِ کوه، محضِ ریا می سازیم؛ پهن کن! این همه سال داریم اسلام آمریکایی به خوردتان می دهیم، پس کی قرار است، بَشَر شوید تا از حقوقتان دفاع کنیم؟ اصلا یک پیشنهاد، خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو! بزن به عشق و حال، قولِ شرف می دهم کاری به کارت نداشته باشیم! نمونه اش همانی که معاون اداری را زد، فرستادیمش مشاوره! بعدا هم یک تعهد ازش می گیریم و شتر دیدی، ندیدی! اصلا تا حالا شنیدی کسی را به جرم دختر بازی و استعمال مواد مخدر و مشروبات الکلی از دانشگاه اخراج کنند؟ نهایتش توبیخ کتبی و درج در پرونده! برو به عشق و حالت برس عزیزم! نبینم دیگه امر به معروف و نهی از منکر کنی!
پی نوشت: عصر روز سه شنبه نیز در حالی که یکی از دانشجویان متعهد دانشگاه آزاد اسلامی شیراز قصد خروج از دانشگاه را داشته متوجه وضعیت نامناسب خودروی پرایدی که در بلوار حاشیه دانشکده کشاورزی پارک شده بود گشته و به آنها رعایت شان دانشگاه را متذکر می شود که متاسفانه با بی تفاوتی سرنشینان خودرو مواجه می شود این دانشجو اقدام به یادداشت شماره پلاک خودرو می نماید که در همین حین راننده متوجه شده و به سمت وی حمله ور می‌شود. پس از چند لحظه نیز دو تن از دوستان راننده که با دانشجوی ناهی درگیر شده بود نیز به کمک ضارب رفته و دانشجوی ناهی را مورد ضرب و شتم قرار می دهند.
به گفته شاهدین، افرد خاطی با عربده کشی در محیط دانشگاه ضمن فشردن گردن دانشجوی ناهی اظهار میدارد که همین جا تو را مثل گوسفند قربانی میکنم و ضمن فحاشی به وی سر او را به کاپوت خودرو می‌کوبیده و دیگر ضاربان نیز با ضربات لگد و کمربند دانشجوی ناهی را مورد ضرب و شتم قرار میدادند.
ضرب و شتم تا جایی ادامه پیدا می کند که دانشجوی ناهی تقریبا به حالت بیهوشی می افتد که در همین حین برخی دیگر از دانشجویان حاضر ضارب را گرفته و بالاخره دانشجوی ناهی رها می سازند و ضارب به راحتی محل را ترک می نماید.
برخی از فعالان دانشگاه این اتفاقات را حاصل تسامح مسئولین در اقدامات بازدارنده و عدم برخورد مناسب با تخلف در کمیته انضباطی و همچنین بی تفاوتی حراست دانشگاه در این نوع اتفاقات می دانند
http://www.shirazna.ir/   :  پی نوشت  به  نقل از سایت     *


  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها : دانشگاه

اینجا چراغی روشن است

اینجا چراغی روشن است...

اینجا چراغی روشن است...

اینجا چراغی روشن است...

درست در زیر چراغ و دود و خاک خودروها  

اینجا چراغی روشن است...

اگر ببینی و دنبال ارزشها باشی حرم شهدای گمنام بین ماشین ها گم نمی شود

اینجا چراغی روشن است...

وا.. که هیچ جای دنیا با اسطوره هایشان چنین نمیکنند میادین اصلی شهرهای بزرگ غربی چه نمادهایی دارد؟

کهنه سربازان فرانسوی را که حاج کاظم آژانس شیشه ای،می گفت: یادت هست؟

اینجا چراغی روشن است...

به خاطر که نه! به دل بسپار...

ادامه مطلب   
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱

یه شعر در نقد یه جایی!!!

در آن خانه که خانه اکبر است                            رفیق صمیمی سعید قنبر است

همان خانه که غرق دنیا شده                            همان جا که باغ گلش پرپر است

همان جا که ثروت اصالت بود                            همان جا که دکان ولی دفتر است

همان جا که شب های بی شیر آن                   پناه سگ و گوسفند و خر است

همان جا که قلیان نفس می کشد                    همان جا که بازیچه ها دختر است

همان جا که او رفته از یادشان                         همان جا که خدمت برای زر است

همان جا که حرمت هوایی شده                      همان جا که بی غیرتی سنگر است

همان جا که خون قیمت نان شده                    همان جا که آلاله ها بی سر است

همان جا که دین از سیاست جداست              همان جا که غربی گری سرور است

همان جا که آزادی فکر و هوش                       اسیر ثبات دل لنگر است

همان جا که بیچارگان له شوند                       همان جا که انسانیت ابتر است

همان جا که سالار لشکر شدیم                     همان جا که در پشت ما خنجر است

شناسم شه فتنه تزویر و کذب                        ته فتنه ها ناظم بی سر است

همان قهرمان ده بی یلان                            همان قلعه بان دژ خیبر است

عدالت کجایش شود استوار                         که بیداد شه حضرت نوذر است

در آن ملک اگر حرف حق را زدی                    جوابت عذاب و دو صد کیفر است

اگر زنده ماندم به من شک نکن                    دلم بند آن گنبد اخضر است

شود صبح صادق خدا یارماست                    کلید گشایش علی حیدر است

 

 

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ مهر ۱۳٩۱

اینجا یاور 12 به گوشی سردار؟!

....این اواخر نمی دانم چه شد که تصمیم گرفتنددانشکده نفت را جا به جا کنند آخر مگر ساختمان آن نیمه کاره بود یا زبانم لال سقف آن روی سرکسی فرود آمده بود یا کارگران در آن مشغول کار بودند؟!فضای سبز جلوی آن مشکلی داشت؟!آسانسور هایش ما را تا آخرین نقطه نمی برد؟یا سیستم گرمایش و سر مایش آن وجود نداشت؟!!سگ ها هم در اطراف آن پاچه دانشجویان را اخذ نمی کردند!!در آن هم کوچک نبود که چند هزار دانشجو به سختی و به صورت مختلط برای ورود به جلسه امتحان در عرض ده دقیقه از آن عبور کنند!به هر حال چاره ای نبود ما را به یک ساختمان مدرن و با آخرین تکنولوژی روز دنیا منتقل کردند....

ادامه مطلب   
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها : دانشگاه

رنک الکسا