کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

موضوع انشا: منم می خوام ولی روم نمی شه!

پس از انتخابات و تشکیل دولت جدید؛ به نظر می رسد جریانی در کشور آرام آرام شروع به خود نمایی می کند؛ که وظیفه ی آن توهین به مقدسات و عقاید مردم مسلمان ایران است؛ این جریان با استراتژی step by step سعی دارد یکی پس از دیگری دژهای اعتقادات را فتح نماید  و به نوعی نشریات زنجیره ای دوم خرداد را در قالبی جدید احیا کند! پس از توهین نشریه ی بخارا در شیراز به حجاب، این بار نوبت به نشریه نگین در کرمان رسید که با چاپ مقاله ی موهنِ موضوع انشا، مقدسات را به سخره بگیرد؛ موضوعی که با واکنش تحسین برانگیز جوانان حزب اللهی کرمان مواجه شد و همزمان سایت های وابسته به یک جریان خاص شروع به تخطئه حرکت حزب اللهی ها با چماقی کردند که به حزب اللهی ها برچسب تحجر می زد! لذا جمعی از جوانان انقلابی کشور برآن شدند تا شبهِ جوابیه ای به مقاله ی موهن موضوع انشا بدهند که در زیر توجه شما را به آن جلب می کنیم

موضوع انشاء: منم میخوام اما روم نمیشه!

در جمهوری اسلامی اساسا همه آزادند اظهار نظر کنند و نظرشان در جای خویش محترم است اما آقای کریم زاده نمی دانم چرا این مُهملات را بعد از سه سال دوباره چاپ کرده ای؛ امّا شنیده ام که حزب اللهی های باغیرت کرمانی تجمع خیابانی راه انداخته اند! البته دوست عزیز این جوابیه را به خودت نگیر چون چندان اهمیتی نداری که بخواهم به اراجیفت جوابیه دهم که این جوابیه خطاب به تمام غرب پرستان و روشنفکرنماهایی است که خیال می کنند با روی کار آمدن ... باز می توانند جفنگیات دوره ی اصلاحات را در رسانه های مزدورشان تکرار کنند اما زهی خیال باطل.

واضح است که این اقدام شما نه از روی ذوق و فهم بالایتان بوده بلکه اوجِ حضیض و ذلت تان در برابر زنهای عریان و جاهلیت مدرن غرب و نیز بیچارگی و حقارتتان در برابر جریان حزب الله و اسلام ناب را نشان می دهد! آری چندی ست که شما چشم لوچانِ دگر اندیش و هم مَنقَلی هایتان با شنیدن بوی کباب از سوراخ های خود بیرون خزیده اید و به دستور اربابانِ لندن نشین تان توهین به مقدسات مردم مسلمان را سرلوحه ی خود قرار داده اید و پله پله در پازل سکولاریزه کردن مذهب پیش می روید؛ آرزویتان اسلام آمریکایی و آرمانتان، هم آغوشی، با نجس ترین نجسّان جهان است که خداوند ان شاء الله امثال جنابتان را با آنها محشور کند!

اما بعد...

بگذارید ذهن منحرفتان را هدایت کنم تا خارجی را که پرستیده و داخلی را که ابلهانه به سخره گرفته اید، درست بشناسید:

«خارج جاییست که به امثال تو آوارگان جهان سومی می گویند و شهروند درجه سه حسابتان می کنند؛ جایی که تجاوز به ناموست حلال است، جایی که اوج روشنفکری و قوانین فاخرشان آزادی ازدواج همجنس بازان است! اما شاید داخل نیز جاییست که اقلیتی یک درصدی و افراطی با چماق روشنفکری بر طبل بی غیرتی می کوبند و با ناموسِ همه کار دارند! و از پی حقوق پایمال شده ی همجنس بازان و بهاییان فریاد بر می آورند! 

خارج جاییست که رییس جمهورش صدها دست لباس دارد و هر شب با یکی از دختران زیبایِ لس آنجلسی هم بستر می شود تا پِرِستیژِ ریاست جمهوریش حفظ شود! امّا داخل جاییست که اگر رییس جمهورش یا رهبرش فقط چند دست لباس دارد، همه اش تمیز و آراسته است و با پول بیت المال تهیه نشده و عالی ترین مقاماتش در سطح مردم عادی زندگی می کنند و خود را نوکر مردم می دانند و به زن ذلیلیِ خود افتخار می کنند!

خارج جاییست که امثال شما که به اسفلِ مراتب آزادی رسیدید را به پایین تنه هدایت می کنند تا بلکه در شهوت غرق شوید و مغزتان بوی عورت ندهد و جام شراب دست جنابتان می دهند؛ تا در جهل مرکب بمانید و به مراتب اصیل آزادی فکر نکنید.

خارج جاییست که ناموستان همانند ماده سگها آزاد است هر شب با هر که بخواهد هم بستر شود. داخل جاییست که برای لات هایش هم سه چیز حرمت دارد: "عفت، ناموس، وطن"

ما در داخل خیلی چیز ها داریم؛ غیرت، ناموس، شرف! امّا امثال شما آنقدر نفهم هستید که می گویید ندارید! بر هر کس که بد حجاب است مهرِ فاحشگی می کوبید تا بتوانید سوء استفاده کنید در حالی که امام ما آقا سید علی فرموده اند که "جوان حزب اللهی کسی است که شب قدر قرآن به سر بگیرد!" امّا تو و امثال تو به بهانه ی آزادی بیان و لزوم حفظ حریم خصوصی و مبارزه با دیکتاتوری، با غوغا سالاری نمی گذارید وظیفه ی دعوت به خیر و نیکی، امر به معروف و نهی از منکر و دعوت عملی شکل بگیرد!

داخل جاییست که امثال شما با در دست داشتن رسانه ها مدام ملاکِ تاریکی و روشنی فکر را در  طُرّه یِ پریشان و اندازه و مدل ریش می دانید! خارجی که شما می گویید چگوارایی دارد که شما سیگار برگش را گرفتید و من انقلابی بودنش را!

خارج جاییست که مادرِ مظلومشان بین در و دیوار نسوخته و از مُغَیره ها سیلی نخورده است تا بدانند، در آتش هم می شود چادر به سر داشت! داخل جاییست که اسلام به پوشش اقوام با رنگ ها و مدل های مختلف احترام گذاشت!

آری خارج جاییست که اتفاقا صدها مدرسه ویژه ی مسیحیت وجود دارد که در سال هایِ بی غیرتیِ پهلوی شعبه هایی از آن مدارس را در ایران تأسیس کردند! خارج جاییست که گذراندن واحد درسیِ هلوکاست در دانشگاههایشان الزامیست! خارج جاییست که برای نفس کشیدن هم باید مالیات بدهی و بنزین آنقدر گران است که باید مرفه باشی تا بتوانی باک ماشینت را پر کنی!

خارج جاییست که به بهانه آزادی، زن را کالای مصرفی می دانند! داخل جاییست که زنان و مردان با هم برابرند؛ زنان بیش از مردان به دانشگاه می روند و امنیت آنقدر هست که به ناموست در ملأ عام تجاوز نشود!

کلیسایِ خارج جاییست که زمانی گالیله را محاکمه کرد و طی 10 سال 8800 دانشمند را در آتش سوزاند و مسجدِ داخل جاییست که طلب علم را بر هر مرد و زن مسلمان واجب می داند!

زمانی که در خارج ایستاده قضای حاجت می کردند و با اَحشام در طویله استراحت می کردند در داخل مکانی به نام حمام وجود داشت حال آنکه بناهای تاریخیِ خارج، فاقد سرویس بهداشتی ست! داخل جاییست که پیامبرش خوشبوترینِ مردم و تمیز ترین آنها بود و استفاده ی عطر در دینش امری مستحب است!

خارج جاییست که لحظه ی صحبت با خدا لحظه ی اضطراب و افشای گناه است و برای بخشیده شدن باید به بنده ی خدا باج بدهی! داخل جاییست که ستار العیوبش نه تنها می بخشد بلکه تبدیل به حسنه می کند! و لحظه ی دیدار با خدا لحظه ی آرامش است!

حال سه حالت وجود دارد: یا جزء کسانی هست که عقل دارند اما لایعقلون هستند؛ یا از کسانی هستی که اساسا عقل ندارند و یا از قماش کافرانی هستی که بر کفر خود پافشاری می کنی! هرکه هستی یا هرچه هستی قانون و شرع فصل الخطاب است...

و در آخر چند جمله از شهید آوینی خطاب به مرعوبانِ زرق و برق غرب: شهید آوینی: «درست صد و بیست و پنج سال پیش، یعنی در سال یک هزار و دویست و هشتاد و هفت هجری قمری، مستشارالدوله، یکی از اشراف زادگان فرنگ زده ایرانی، در پاریس رساله ای نوشت با عنوان «یک کلمه» که از نقل حتی بعضی از جملات آن می توان واقعیتی راکشف کرد... بگذارید نخست جملاتی را از آقای مستشارالدوله نقل کنم و بعد باقی قضایا را. او می نویسد:

"چندی اوقات را به تحقیق اصول قوانین فرانسه صرف کردم و دیدم آن کودها در نزد اهالی فرانسه کتاب شرعی محسوب می شود..."

بگذارید صراحتاً بگویم که بنده، به تحقیق، ایمان دارم که غرب باوران این مرز و بوم نه تنها هنوز هم قدمی فراتر از آقای مستشارالدوله برنداشته اند، بلکه بعد از یک صد و بیست و پنج سال، واقعیتِ این تقابلی را که مشارٌالیه بین «اصول قوانین فرانسه» و «کتاب شرع» تشخیص داده بود نیز نفهمیده اند و هنوز مثل پِطر کبیر تصور می کنند با تراشیدن اجباری ریش های مسلمانان می توان «دروازه تمدن بزرگ غرب» را بر جامعه گشود.

چه باید کرد؟ به راستی ما فرزندان انقلاب اسلامی و طلیعه داران تمدن دینی فردای جهان با این جماعت پِطرهای نه چندان کبیر که اصلاً مبانی تفکر ولایی ما را نمی فهمند و همه چیز را مثل کامپیوتر های لاشعور فقط همان طور می شنوند که برایشان برنامه ریزی شده است، چه کنیم؟ می گوییم « درد دین »، می گویند «دموکراسی»؛ می گوییم «ولایت»، می گویند «واپس گرایی»؛ می گوییم «فقاهت»، می گویند «مدیران و کارشناسان و فراغت آفرینان»...

می گویند پِطر کبیر وقتی که در هلند تحصیل می کرد، در جواب به این دغدغه همیشگی خویش که چرا ملت روسیه مثل هلندی ها به ترقی و پیشرفت نرسیده اند، ناگهان در طیّ یک مکاشفه کاملاً علیمانه دریافت که هر چه هست در این نکته مستتر است که مردم هلند هر روز صبح ریش هایشان را با تیغ می تراشند... و بعد چون به روسیه بازگشت نهضتی عظیم علیه ریش به راه انداخت و دستور داد که همه ریشوهای خائن را دستگیر کنند و ریش هایشان را در ملأعام بتراشند تا مملکت پیشرفت کند و همچون هلند به ترقیا ت عالیه دست یابد. و عجیب است که بعد از نزدیک به یک قرن، هنوز که هنوز است، تفسیرهای غرب باوران و فرنگ زدگان این مرز و بوم از حد پطر کبیر فراتر نرفته است و اینان حتی برای یک لحظه به این پرسش دچار نیامده اند که چرا وضع ایران در میان تمام کشورهای این سوی جهان کاملاً استثنایی است و چرا نسخه های پزشکان میسیونر در سراسر کشورهای این سوی جهان برای ملت ها پیچیده اند، ملت ایران را شفا نداده است... و چرا رابطه روشنفکران در این مرز و بوم با مردم، عقیم و منقطع است... و چرا در تمام طول این یک صد سال و یا بیشتر، هر بار که شورش و قیام و انقلابی بر پا شده است، مردم به شیوه ای عمل کرده اند که هرگز نتایج معمول تاریخ معاصر را در پی نداشته است.»

ان الله لا یهدی القوم الکافرین

 

 

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها :

رنک الکسا