کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

حاج آقا، فشار می آید!!!!

گلّه ی بز، بهار می آید

نغمه ی سه تار می آید

من به فکرِ سرانه ی خویشم

پیتِ نفتی به غار می آید

من در این عصرِ کار و فن دیدم

نامه ها با چاپار می آید

شیخ اکبر، کمی قبا شُل کرد

سربه پایین، دلار می آید

شیخنا که منبع فضل است

پسته با هوار می آید

دَر بِرَفته؛ تمام ابعادم

سمت ما هم زوار می آید

حاج مشدی، بنفش پوشیده

پایِ میزِ قمار می آید

صد مدیر و ملیجک و میمون

پشتِ میز ، از کنار می آید

عده ای قبیله ای، قومی

صد مشاور، قطار می آید

ما پراید داریم و بنز شد قاطر

شیخِ قاطرسوار می آید

بعد از این، گلابتون، پانی ست

بر سرِ هر قرار می آید

سیخ گشته؛ فلانِ {مو} صفدر خان

نام: کامی، چنار می آید

گرچه کامی مدرن می باشد

کودِ او به کار می آید

از برایِ  نموّ جمعیّت

صیغه یِ بی شمار می آید

بهرِ صادر نمودنِ بزها

پاسپورتی، پُراعتبار می آید

سیخ و سنگی خریده مزدک خان

توی کوچه، بخار می آید

حاجیِ نارمک نشین رفته

شیخنا پامنار می آید

روبروی شیخ، انگور است

با مُغَنّی انار می آید

کدخدا باراک نشسته بر مسند

با حسن خان، کنار می آید

داد و فریاد کن، کلیدمان آنجاست

شیخنا با شعار می آید

چون که گشته درِ موالم قفل

گندکاری به بار می آید

آخر آنجا مکانِ لابی نیست

حاج آقا، فشار می آید

چشمِ خود را به مشت کوبیدم

پایِ چشمم، خیار می آید

آری آخر زمانه وارونه است

بانگ آقا فرار، می آید

شکرِ ایزد که معتدل گشتم

ورنه این سر، به دار می آید

میرمهدی اسدی

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٢

رنک الکسا