کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

کی از همه خوشکل تره؟!

نقدی بر تبلیغات شورای شهر

توجه، توجه این یک داستان خیالی است!

نمای اول: دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر/کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

نمای دوم (میانه ی شهر) : پسرک را دیدیم کودک کار بود. شاید تا دیروز گل می فروخت یا هرچه به دستش می دادند؛ امروز تراکت پخش می کرد. _پرسیدم: روزی چقدر درآمد داری؟ سرش را به زیر انداخت و _گفت: آقا (...)، فقط همان 2000 تومن همیشگی رو به ما می ده! فقط... _فقط چی؟! _فقط حسنش اینه که میریم تو ستاد کاندیداها ناهار می خوریم البته همشون ناهار نمی دن!

نمای سوم (قدم زنان زیر پوست شهر): خیابان های شهر را از شرق به غرب بالا می آمدم از خانه های محقر و کوچه های باریک عبور کردم و خود را به زند رساندم. اینجا یک عده شعار تساوی حقوق انسان ها را می دادند و عده ای شعار توسعه، بعضی پیشرفت و بعضی عدالت و بعضی هم هر دو! عده ای ژست های آنچنانی گرفته بودند و شیراز سال.. را ترسیم می کردند و با سازه های بتنی و فولادی عکس می انداختند و پیشرفت و تمدن را در توسعه خلاصه کرده بودند. عده ای هم همانند شش سال قبلِ بعضی ها، در تلاشی «هوشمندانه» بودند و با بزک کردن و جلوی دوربین عکاس آتلیه رفتن، زیبایی نداشته را عرضه می کردند. شاید سهم این بعضی ها از چشیدن طعم فقر و استضعاف رفتن به بیابان های صدرا برای تحصیل در دانشگاه آزاد باصطلاح اسلامی باشد. شاید هم نباشد و آن روزها که اینها بوده اند هنوز دانشگاه در قاآنی بوده باشد. شاید کل مشکلات این شهر در پس ریمل و کرم پودر حل شود! ماست مالی هم البته هنری است! این روز ها علم آرایش پیشرفت هم کرده و از میمون، حوری می سازد؛ چه رسد به کاندیدا! مشغول و مسحور ژست های کمی تاقسمتی متفکرانه و ... حضرات بودم که چشمم را به راست چرخاندم

نمای چهارم (خیابان زند مجتمع شلمچه، معراج شهدا) : چشمم به تابلوی مجتمع شلمچه افتاد راستی چند سال از دفاع مقدس می گذرد؟ همین یک ماه قبل بود که مسافران کربلا از درهای اینجا به مقصد قلب های آزاده در شهر چرخیدند. اگر قرار باشد شهدا فردا در این شهر طواف کنند رویمان می شود؟ مشتی بزک کرده با عکس ها آتلیه ای عده ای با تفاخر به نام دهستان یا قبیله ی خود در پسوند فامیلی* و هرکدام از امثال بعضی ها دست و پا می زنند تا اگر به نام نرسیدند؛ لااقل به نان برسند. اگر هردو هم شد که فبهل المراد! آیا این روزها می توانیم شهدا را در شهر بگردانیم و آرمانهایشان که همان تحقق اسلام ناب با تمام اصولش بود را نشانشان دهیم؟ این روزها چه کس از راه شهدا دم می زند! ظاهرا عده ای از خون شهدا فقط دستمالی قرمز کرده و بر سرِ علم برده اند تا بلکه از آن نانی به غفلت بخورند!

نمای پنجم (سال آینده فاطمیه) : چشمم به در های شلمچه می ماند. آیا باز شهدا مهمان ما می شوند یا بهتر بگویم؛ رویمان می شود به مهمانی شهدا برویم؟

*انّاخلقناکم قبائل و شعوبا لتعارفوا. انّ اکرمکم عند الله اتقاکم

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

رنک الکسا