کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

آستین ها را بالاتر بزنید اینجا دانشگاه است

بسیار دورتر از ملاصدرا و پارامونت و عفیف آباد با زیتون وستاره و مغازه هایش و دور از ستارخان با امپراطور و صوفی، در فاصله ای بعید از اطلسی و هفت خوانش،کمی دور تر از معالی آباد و آفتابش در نزدیکی خلیجی که فقط نام فارس برآن است و درونش خبری از این سرزمین کهن و تمدن اصیل نیست، کمی دور تر از کالاهای بنجل چین و ماچین، در شمال غرب سومین حرم اهل بیت در ایران اسلامی،مکانی ست تفریحی به نام دانشگاه! جایی که در قوطی بعضی ها نه ارشاد است و نه فرهنگ مرشد! جایی که آستینِ بعضی ها آن قدر بالا رفته که کم مانده رکابی پوش شوند و شاید خود هم نمی دانند نا خواسته آستینِ همت را برای ترویجِ پاد فرهنگِ غربی بالا زده اند، لباس هایی که بی منطق و بر اساس تفکرات فمینیستی و لیبرالیستی،که به زبان ها و لهجه های گوناگون با ابزارهای متفاوت رسانه های غرب از شبکه های اجتماعی تا ماهواره و...  از بلندگوی واحد غربی خط می گیرند؛ پوشیده می شوند. و حکایت بعضی ها کانه همان عروسک خیمه شب بازیست که نمی داند چه کسی او را اداره می کند و هر چه اربابان تصمیم بگیرند؛ می پوشد... بی تفکر، لاشعور و شاید مست ... (دوگماتیسم ) بار ها پرسیدم از منطق آنها؟ گفتند: دلم می خواهد (اومانیسیم) دقیق تر شدم، گفتند؛ نماز هم می خوانیم (سکولاریسم) باز پرسیدم: گفتند: باید زیبا باشی تا انتخاب شوی و از تو لذت ببرند (هدونیسم) و گفتند بحران یافتن همسری مناسب؛ هدفمان صحیح است و وسیله مهم نیست (ماکیاولیسم). و اگر متهم به داشتن توهم توطئه نشوم که البته این اتهام هم ریشه در «ایسم» ها دارد، ریشه ی این تفکرات را در خاکِ خس و خاشاک پرور غرب، و بعضا شرق یافتم! و هرچه گشتم اثری از اسلام و تفکرات نابش که چاره ی تمام .مشکلاتی است که باعث عریانی شده است؛ نبود.چه شد که بعضی ها عریان شدند؟ دزد دانا می کُشد اول چراغ خانه را... عقل را گرفتند ویا جایگاهش را در دین تغییر داند. اسلام طالبانیِ یا روسری یا توسری را عَلَم کردند.
زن را عقب افتاده نشان دادند ... استبداد را در مرد نهادینه کردند و بعد در برابر قشری رنج کشیده و مظلوم، افق ها ی به ظاهر روشن، اما قلّابیِ فمینیسم و آزادی به سبک غربی را قرار داند وهیچگاه تعریف خود را از آزادی های مشروع و حدود آزادی مشخص نکردند... بشر تشنه ی عرفان را با گنداب های کاذب فریفتند. دیگر روش های قلدر مآبانه ی رضاخانی که کشف حجاب می کرد نخ نما شده بود؛ سنگر به سنگر پیش می آمدند. اول باید مقدسات را که ریشه ای محکم در برابر تند باد ها بود هدف می گرفتند. دین را منشا خشونت نامیدند وعقب ماندگی... ولایت را کوبیدند و عینیت سیاست و دیانت را عامیانه نامیدند. گفتار فاطمی را پوسیده و مقابل زن امروز قرار داند و اباحه گری را جزو لاینفک جامعه مدنی خواندند. اول باید دوران چادر نشینی تمام میشد، پس از آن مانتوها کوتاه و کوتاهتر و موها کم کم بیرون زده و آرایشها بتدریج غلیظ تر می شد. سن ازدواج بالا می رفت و موانع آن به حدی میشد که تنها چاره برای عقلهای مسحور شده، فحشا می نمود. مانتوها بدن نما شد... نوبت پاچه ها بود که بالا رود... جوراب ها آب می رفت. کالج آمد. جوراب رفت! هر روز جوانان، بیشتر تشنه ی ظواهر به ظاهر زیبای مدرنیته می شدند و چون رباتی بی خرد، فقط فرامین دیکته شده را اجرا می کردند؛ در حالی که خیال می کردند آزادند.اما زهی خیال باطل! چرا که حتی نسخه ی رنگ لباس سال نیز برای آنها از غرب پیچیده می شد؛ و در کوچکترین مسائل هم باید برده ی مد می شدند، وعقب افتادن از مد برابر بود با سقوط در دره های تاریکِ اُمَّلی! و به نوعی دچار پوزیتیویسم اخلاقی می شدند. به گونه ای که لباسی که تا دیروز صدها هزار تومان جهت پوشیدنش می پرداختند، و خوب بود،امروز به اصطلاح دمده شده بود و چون مد را ظاهرا جمع (باطنا تصمیم سازان موبوکراسِ غربی)، تعیین  می کند؛ پس آن لباس بد است! بگذریم؛  پس از موهای جلوی سر نوبت قسمت پشت آن بود مانتوها آنقدر بالا آمد که بی شباهت به پیراهن نبود و آنقدر به بدن چسبید تا فرم بدن کاملا مشخص شد. سنگرهای عفاف  و غیرت یکی پس از دیگری  فتح می شد. عده ای به جای جنگ فرهنگی در عرصه ی فرهنگ، چماق به دست گرفتند. در دانشکده های هنر، اصول فلسفه ی غرب تدریس می شد حالا هنر و هنرمند ایرانی هم می توانست آلت دست غرب شود. همه چیز آماده ی عریان شدن زن مسلمان ایرانی بود اما هنوز هم محرم و صفر، دهه های فاطمیه و مهمتر از همه ولایت زنده بود. براندازی جواب نداد... دوباره کانون حمله شد کیان خانواده... روسپی ها به برکت ماهواره در قالب سریالهای جذاب، با بدنهای نیمه عریان به خانه ها آمدند. اما ظواهر حفظ می شد و مثلا در زمان اذان پخش برنامه متوقف می شد تا مبادا سنگر غیرت حساس شود. کودکانی که با مخالفت خانواده ماهواره نمی دیدند دور از چشمان آنها بدون اینکه بدانند در چه دامی افتاده اند، SIMS و... بازی می کردند. دیده بانهای عرصه ی فرهنگ را تا آنجا که می توانستند یا مست کردند وخواب و یا خاک... دانشگاه ساکت شد و آرامشی قبل از طوفان... طوفانی که در راه است و هدف مرحله به مرحله ی آن عبارتست از عریان کردن زن مسلمان – مشغول کردن جوانان کشور به شهوات - قشری کردن دین و در نهایت نابودی آن و در آخر حمله ی نهایی در روزگاری که همه خوابند و خشک کردن ریشه ی تفکر اسلام ناب یکبار برای همیشه.
آری وقتی صاحبخانه نابینا شد؛ دزد با چراغ خواهد آمد...


میرمهدی اسدی

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها : دانشگاه

رنک الکسا