کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

سربازان سید علی زکربلا آمده اند

باز بوی کربلا آمده است... چفیه ها را بیاورید، چفیه هایی نه از جنس چفیه هایی که عده ای با آن هر کلنگی را بر زمین می زنند.... صدای عشق می آید... سربند های یا فاطمه سلام الله علیها رابه سر ببنید نه آن سربند هایی که به اسم علم بسته شده اما در زیر آن خردی نیست... خاطره ها به چشم می آید... اسفند بیاورید،به یاد داشته باشیم که نباید خاطراتمان سیاسی شود واز «برادر شهیدمان» نردبان بسازیم... طعم شهادت تازه شده... گلاب بیاورید، نه آن گلاب های بدبویی که عده ای دسته گل های به آب داده را را در پشت آن مخفی می کنند ... می شود تابوت عشق را لمس کرد... حنابندان کنید،اما بعضی ها یادشان باشد که زمانی با بردوش گذاشتن این تابوت ها بزرگ شدند و امروز به نام صاحبان تابوت ها فخر می فروشند و «خوشه ی گندم» بر دوش گذاشته اند... راه را آب زنید چرا که دوباره فرصت داریم با تمام وجود و حواس پنجگانه، عشق را حس کنیم.عشق که عده ای را چنان مست کرد که برای رسیدن به آن پای کوبان میان مین ها دویدند و یک لحظه هم از خاطر نگذراندند که ممکن است غنیمت خواران بر روی لاله ها و آرمانشان پا بگذارند. مسافران بی پلاک کربلا،همان ها که پلاک خانه ی بالای شهر و پلاک قرمز خودروی دولتی وسوسه شان نکرد و ساکن کوی فاطمه شدند و سوار بر بال ملائک، در راهند،آمده بودند به مهمانی...والبته میزبانی. وعده ی مابود سوم جمادی الثانی.
نمی دانم گمنام منم یا تو که در سند هویتت نوشته اند مادرش زهرا سلام الله علیها، فرزند روح الله؟ و یا شاید آنها که این روزها می دوند و به هر دری می زنند تا نامشان گم نشود، خودت می دانی چند به علاوه ی چند ها را می گویم! نمی دانم باز هم زنده خواهم بود وسعادت خواهم داشت، تابوت عشق را به دوش گیرم یا نه؟ نمی دانم پاهایم یاری می کند یا چشم های خجالت زده ام طاقت دیدن تابوت تو را دارد؟ مسافر کربلا نمی دانم کجا قرار است کانون نور تو باشد؟ بر سر تپه های بلند یا کهف الشهدا؟ البته که در قلب هر آزاده ای... امیدوارم باز هم بیایید و سید علی را یاری کنید همان طورکه سال 88، 72 نفرتان در عاشورا به مدد سید مظلوم آمدید. آری باز هم بیایید این به ظاهر زنده ها با قلب هایی مرده آنچنان که باید أین عمار علی را لبیک نمی گویند. اما نمی دانم باز هم قرار است حَرَمَت بی گنبد و بارگاه بماند یا نه؟ امیدوارم این بار که به خاکت می سپارند، به یادت هم بسپارند! هر چند که مردم باز هم با تمام وجود آمدند. دم آنها گرم! اما تا کی قرار است، تو مظلوم بمانی و آقایان مسئول! امیدوارم حرمت بی چراغ نماند و مزارت در سایه ی خورشید آتش نگیرد! برای ما غربت بقیع کافیست!
مظلومِ گمنام، ان شا ا... بی حرم نمانی!

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها :

رنک الکسا