کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

خوب بد زشت

اولین سوالی که در مواجهه با وقایع 84 به ذهن می رسد، این است که اساسا چرا احمدی نژاد؟ فردی که به ظاهر در عرصه ی سیاست شناخته شده نیست و به عقیده بعضی در دایره ی انقلابیون سابقه دار قرار ندارد. و از باند های قدرت و ثروت،  تریبون های هژمونِ دوم خرداد و امکانات دولتی وهزینه های سرسام آور تبلیغاتی پرهیز می کند! امری که با نگاه های سیاسی کارانه ی آن روزها موجب شد؛ کمترین شانس برای احمدی نژاد 84 در نظر گرفته شود.
در شرایطی که حضرات «تکنوکرات»، یعنی همان «یک درصدی ها»، به مردم نگاه طبقاتی داشتند و حتی اگر می توانستند به این موضوع قائل می شدند که مردم به میزان شعور سیاسی از حق رأی برخوردارند؛ و البته در پارادوکسی عجیب به بهانه ی نخبه سالاری، افراد دیپلمه را به وزارت می گماشتند؛ به عنوان «راستِ» سیاسی تعریف و به عقیده خود بخشی از قدرت را در اختیار داشتند؛ در حالی که «چپ» کرده بودند و در شرایطی که بسیار ی از حضرات « افساد طلب» با دزدین رای مردم و مصادره به مطلوب آن نامه های ننگین 127 نفره به رهبری برای تحمیل «جام زهر» می نوشتند، و عبور از اصلاحات انقلابی به سمت بدعت در دین و تصویب قوانینی نظیر «کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان»، که بنا به نظر رهبری پیوستن به معاهده مذکور برای مسلمانان و دولتهای کشورهای اسلامی جایز نبود؛ زیرا مفاد عهدنامه با بسیاری از احکام اسلام در تعارض و تضاد بود؛ می رفتند و برای «حقوق میلیونی» و «پاترول» چانه زنی می کردند و نظریه خروج از حاکمیت و تحصن ننگین را رقم زده بودند و با انتشار «فرمان 8 ماده ای» امام خامنه ای برای مقابله با فساد، فریاد مخالفت می زدند و ژورنالیست های رادیکال آنها در نشریات زنجیره ای مبانی اسلامی را هدف قرار داده بودند؛ و کاریکاتور علمای دین را می کشیدند {البته امروز همین جریان با چاپ سخنان علما و مصادره به مطلوب آن، از این سخنان به عنوان چماق بر فرق مخالفِ خوداستفاده می کند} و همانند فاشیست ها صدای مخالف را با سر نیزه خاموش می کردند؛ و اقتصاد و فرهنگ در این دو دوره در بیماری قرار داشت و تقسیم بندی چپ و راست کاملا صوری و صرفا برای تقسیم قدرت و ثروت بین یک درصدی ها و ورشکستگان سیاسی به نظر می رسید؛ احمدی نژاد با شعار های گفتمانی انقلاب، به عنوان جریان سومی که که می خواهد ارزش های انقلاب را احیا کند و با طبقه ی اشرافی که رهبری عزیز در 25 تیر76 نسبت به شکل گیری آن هشدار داده بودند؛ مبارزه کند و دستمال تمیزی  باشد برای پاک کردن فساد و دستی برای قطع کردن دست مفسدان، وارد میدان شد. احمدی نژادِ ساده زیست در مصافی نا برابر با باند های قدرت و ثروت، به پشتوانه ی شعار های انقلابی و خواست مردم مبنی بر تحقق آن ها راهی پاستور شد. رأی به احمدی نژاد در واقع، نه بزرگ مردم به جریانات چپ و راست، و آری به گفتمان اصیل انقلاب بود.
جشن پیروزی همزمان با محله ی نارمک، در سراسر ایران برپا شد! گفتمان احمدی نژاد، که همان گفتمان جماعت حزب الله بود و بر عکس 91 تقریبا هیچ گونه شکافی بین دو گفتمان دیده نمی شد؛ با استقبال ملت انقلابی رو به رو شد. امّا چه بسیار افرادی که در تاریخ در کنار علی شمشیر زدند و با گذشت زمان در برابر او و
فرزندانش ایستادند؛ برای امت حزب الله کماکان میزان حال فعلی افراد بود. و اعتقاد به ثبات حال افراد اعتقادی مخدوش و نافی اختیار انسان تلقی می شد، بگذریم...
احمدی نژاد که با شعار های انقلابی اقدام به گشودن حلقه های بسته ی مدیریتی کرده بود؛ با فساد مبارزه می کرد، سفرهای استانی اش نوید دولت مردمی می داد، مشی عمرانی و خدمت در پیش گرفته بود و قطار انقلاب را به ریل باز گردانده بود و در زمینه ی سیاست خارجی نیز با عملکردی قوی صدور انقلاب را در پیش گرفته بود و به جای گفتگوی تمدن ها و صحبت با یک درصدی های غربی، به دیپلماسی عمومی روی آورد و با 99 درصدی ها همراه شد، و با سه سوال درباره ی هولوکاست، حیثیت لیبرال دموکراسی و تو خالی بودن ادعای آزادی بیان را اثبات کرد (هرچند که تنگ نظران این اقدامات را ماجراجویی و تنش زایی نامیدند که باعث انزوا شده است، که البته فقط برگزاری اجلاس عدم تعهد در تهران برای بطلان این ادعا کافیست)، هر روز به چهره ای محبوب تر در بین امت حزب الله تبدیل می شد. امّا امتحانی بسیار سخت در راه بود. احمدی نژاد زخم خورده از باند های قدرت و ثروت و دارای مدال افتخار مبارزه با امپریالیسم، کاپیتالیسم و لیبرالیسم به واسطه ی جنگ روانی دشمن و حضور عناصر منحرف که توسط پدرخوانده ی گوش به فرمانِ غربی ها در اطراف او کاشته شده اند؛ از رای 24 میلیونی ملت دچار سوء برداشت می شود! احمدی نژاد مکتبی، خانه نشینی 10 روزه می کند. علیرغم تاکید رهبری معظم انقلاب مبنی بر وحدت و روشن کردن مصداق خیانت، در مجلس یکشنبه سیاه را رقم می زند{ البته محکوم بودن احمدی نژاد در این ماجرا نباید سبب غفلت از باند های قدرت و ثروت و گوش به فرمان های «پدر خوانده» شود و باید مانع این شد که گفتمان فاسد، از این نمد صاحب کلاه شود!}. هدفمندی یارانه ها با توطئه ی برخی و سوء تدبیر و سیاست های غلط مجلس و دولت، به جای تحقق عدالت به هدف حداقلی مساوت می رسد. و به تولید داخلی ضربه سنگین وارد می کند. نظام ارزی علیرغم تاکید امام خامنه ای و هشدار ایشان در سال های گذشته مبنی بر اصلاح ساختار ها، به مشکل برخورد می کند. اقتصاد اسلامی و دانشگاه که عملا هیچ برنامه ای برای تحقق آن نداشته و با تحول در علوم انسانی همراهی نکرده است؛ از دایره خارج می شود. تصمیمات در حوزه اقتصاد خلق الساعه می شود؛ بحران اقتصادی غرب و تحریم به جای تبدیل شدن به فرصت 100 درصدی به تهدیدی چند، ده درصدی تبدیل می شود. اقلیت یک درصدی که بار دیگر عرصه را بی رقیب می بینند؛ در ائتلافی که حالا کاملا مشهود شده، به طور هماهنگ بر گلوی مردم پا می گذارند و جهت توپ خانه را به تدریج از «پاستور» برداشته و به سمت، خیابان «جمهوری» می برند.
در این شرایط حساس و فتنه گون رهبری از امت درخواست حماسه می کند، حماسه ای که به اعتقاد نگارنده باید همچون حماسه حسینی، و دارای شور و شعور به صورت همزمان باشد تا در آستانه ی پیچ بزرگ تاریخی، بار دیگر قطار انقلاب از ریل خارج نشود و کرسی ریاست جمهوری به اهلش یعنی فردی انقلابی، مکتبی، دارای برنامه، اصلح، فارغ ار دسته بندی های صوری چپ و راست، مستقل و در یک کلام متقی داده شود. تا نظام را به هدف اصلیش که همان خدمت به مردم و افراشتن پرچم عدالت اسلامی است رهنمون سازد. ان شا الله  


  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها :

رنک الکسا