کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

زنده باد زمستان

حدود چهار سال از آن روزهای پرالتهاب می گذرد. روزگاری که شاید کوس رسوایی محاربان عاشورا هنوز به صدا در نیامده بود و برخی هنوز باورشان نمی شد نخست وزیر امام(ره) سر در آخور آمریکا و اسراییل دارد. روزگاری که شاید سران فتنه، فکرش را نمی کردند با وجود محاربه، به جای اعدام، حصر شوند. روزهایی که احمق ها خیال کرده بودند ایران هم گرجستان است. هریک رنگ به دست گرفته بودند و به جایی می پاشیدند و عده ای را رنگ می کردند. سیما آن روزها «جومونگ» پخش می کرد. جومونگ سرخ پوش بود، تِسو آبی پوش و یونگ فو سبز پوش (همان که از همه احمق تر بود!).
این روزها برای ما دعوت نامه های بسیار می آید... بیایید تیتر بفروشید... و حاشا! که ما با شاهرگمان با مردم عهد بسته ایم. نمی دانم چه شد که امسال در «بهار» برف آمد. برفی که پسرک گل فروشِ سر چهارراه را هم با دمپایی و پیراهن نازکش، غافلگیر کرد. اما با وجود سرخی گونه هایش، رو سفید شده بود... شاید برف بهاری نشانه ی این بود که ممکن است در بهار هم زمستان نهفته باشد. و هر بهاری حقیقی نیست... در روزگاری که برخی دست به دست هم می دهند تا با طنابی «آفتاب» را بر سر شهر بیاورند و در «بهار» به آن «سلامی» دوباره کنند و با قرارهایشان زندگی؛ به نظر می رسد این بار پدیده های طبیعی، جای رنگ ها را گرفته اند و سیاسیونِ «یک درصدی» می خواهند با آن، مردم را رنگ کنند. بهار و آفتاب و زمستان و... و مردان آفتابی با هزینه ی بیت المال برای خود «قالیبافی» می کنند و از پول شهرداری در شلمچه به زائران غذا می دهند! بماند آن همه استقراض و بدهی شهرداری تهران، بماند افتتاح های تصنّعی که البته حاصل زحمات قرارگاه خاتم است نه شهرداری! بماند با پول بیت المال فعالین شهرستانها را به تهران می برند و با چفیه و خاطرات جنگ تمنای رأی می کنند! بماند پول تبلیغات ستادهایشان که چند سال است فعال اند و رأی می خرند از کدام کارتل های اقتصادی تأمین می شود! بماند حضور حداکثری مفسدین اقتصادی و فتنه گران در ستادهایشان! آری اینجا ایران ماست و تهران شما بخشی از ایران ماست نه ایران ما حومه ی تهران شما! جالب آنجاست حضرات در بازی کودکانه و عوام فریبانه ای سعی در تغییر تعریف «تکنوکراسی» دارند. غافل از این که تفکراتِ «کارگزارانی» دهه هفتادشان بر خلاف آن آفتابی که شعارش را می دهند اظهر من الشمس است. و در شرایطی شبیه 88 که از گوگوش تا سروش، از ضد انقلاب فراری تا مطرب و رقاصه ی غربی، آشکارا و نهان از «مرد آفتابی» حمایت می کنند و ستاد های «حضرت تکنوکرات» به میدانی بدون ممنوعیت برای کلیه جریانات سیاسی اعم از برانداز و ... تبدیل شده است؛ هرچند که کم نیستند نیروهای انقلابی و ارزشی که شاید هنوز ماهیت حضرت تکنوکرات را درک نکرده اند و از ایشان حمایت می کنند سیما هم بدش نمی آید حالا که هم 20 کاناله شده و هم تحریم، برنامه هایش را با حضورِ بهاری ها، آفتابی ها،تاریخ دانان و... پر کند و با «یک درصدی ها» جلسه ی 16 نفره بگیرد.البته که هزینه ی تمام این رپورتاژ آگهی ها نقدا حساب شده است.
شاید حکمت عدم حضور آفتاب پرست ها در 88 و قرض دادن ستاد های تبلیغاتی خود که لااقل 9 سال است بدون وقفه فعال اند، به محاربان عاشورا؛ به لحاظ فلسفه ی خلقت آنها باشد. چرا که آفتاب پرست در جعبه ی مداد رنگی، هنگ می کند و 88 همه جا رنگی بود.
در قبیله ی «یک درصدی هایِ» رفاه طلب و تکنوکرات، جایی برای پسرک گل فروش با دست و پای یخ زده اش، وجود ندارد. در شرایطی که هر دم از این صحرا خسی می رسد، بهارِ «منافق»  هم از راه رسید، و منحرفان شیفته ی کابالا و ماسون های شاگرد مکتب علی یعقوبی،یا به قول مردی که روزگاری از جنس مردم بود و حالا دچار مرض اسفندیاریسم شده است، علف های هرز سبزی نما، سعی در مصادره همه چیز را دارند؛ و به نظر معاند بر منافق شرف دارد، که او رو در رو می ایستد و این یکی از پشت خنجر می زند. و اگر قرار باشد «بهارِ منافق» غافلگیرمان کند؛ زنده باد زمستان که لااقل تکلیفمان با هوای سردش روشن است... آری! بهار منافق رخ نموده است در خلوت مردی که می گفت: اگر در تمام دنیا را بگردید، عادل تر، شجاع تر، هوشمند تر، مردمی تر و آزاده تر از رهبری عزیزمان پیدا نمی شود... و فریاد بلندی بود در برابر کسانی که در حفظ و حرمت بیت المال حدی قائل نبودند و می گفت چه می شود هزاران چون او فرو افتند تا ساحت نظام پاک شود؟ و خلاصه کسی که به قول خودش هیچ سوالی را به یاد ندارد که بی پاسخ گذاشته باشد؛ حال مداوم در امتحان ولایت مداری رفوضه می شود!
اما این ها همه بهانه است... زنده باد بهاری که در آن سید مظلوممان امام خامنه ای روحی له الفدا پرچم انقلاب را به دستان امام زمانمان بدهد. آری بهار باید دور از چشمان طمع ورز «اسفندیار»ی باشد که نام رومیَش پاشنه ی آشیل است، تا چشم احیاگران گفتمان اصیل انقلاب کور نشود. بهاری به وسعت دلهای آزادگان جهان باید... پس زنده باد بهار... زنده باد بهار... زنده باد بهار.

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها :

رنک الکسا