کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

گفتمان فاطمه سلام الله علیها

وقفِ دین شد عاقبت، کل کیان فاطمه
با ولایت تا شهادت، گفتمان فاطمه
سینه ی بشکسته و مسمار در
سرخ گون و غرق خون، همچون زبان فاطمه
چشم حیدر تا ابد شبها نخفت
غرق در خون شد، لسان فاطمه
بی نهایت می کشد، پرگار عرفان دایره
عاشقان در نقطه ای اندر میان فاطمه
وادی گمنامی و قبر شهیدی بی کفن
بر دل خونین او دیدم نشان فاطمه
فرق مستی و جنون یک جرعه آب
بی نهایت می شود، باشد توان فاطمه
خوان نعمت را علی باشد نمک
بر سر هر سفره ای بنشسته نان فاطمه
ریزه خوارِ سفره ی زهراییِ حیدر منم
من گدای معرفت، مهمانِ خوان فاطمه
گر گنه کارم، به لب أمن یجیب
با شفیعم آمدم، یا رب به جان فاطمه
   نام من مهدی بود، لکن غلام مادرم
     چون که دارم من به کف، خط امان فاطمه

میر مهدی اسدی

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢

رنک الکسا