کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

موجودی 5000 تومان؛ قابل برداشت صفر

در این روزهای آخر سال باز هم می خواستم به حسابم سر بزنم تا بلکه فرجی شده باشد و به قلبم قوت ببخشد در این شلوغی و صف، بانویی با سیمایی مظلوم، لباس هایی کهنه اما مرتب و چهره ای آفتاب سوخته در صف ایستاده بود. طوری که کسی متوجه نشود از دختری که نفر قبل از او بود خواهش کرد برایش عملیات بانکی را انجام دهد دختر به قسمت دریافت رفت عددها را یکی پس از دیگری از بالا (200000 تومان) به پایین (5000 تومان) می زد و هر بار با این پیام مواجه می شد؛ موجودی شما کافی نیست. در آخر موجودی گرفت؛ دخترک با ترحم گفت: موجودی 5000 تومان؛ زن ملتمسانه گفت: همان را بگیر؛ دخترک گفت: قابل برداشت صفر! حس کردم قلب زن شکست و جهان دور سرش چرخید کارت را گرفت، سر را به زیر انداخت و با پای پیاده از آنجا دور شد. به راستی چه قدر تلخ است وقتی کودکی در خیابان هم سالانش را بستنی به دست می بیند و از مادرش طلب می کند و مادر در مضرات بستنی مثنوی هفتاد من کاغذ را با بغض می خواند؛ خدا هیچ پدر و مادری را شرمنده  بچه هایش نکند در این روزهایی که بعضی از سیاسیون ناجوانمردانه ترین تاکتیکِ ناکارآمد نشان دادن نظام و رهبری و معرفی خود و جریان خود به عنوان ناجیِ ملی را پیگیری می کنند و مرفهین بی درد و محتکران آنها را در این فشار، تمام قد حمایت می کنند بیایید خودمان به فکر هم باشیم؛ به فکر مولای قتیل العبرات و ارباب اسیر الکُرُبات و به فکر قلب زخمی رهبر مظلوم و مقتدرمان. با یک خاطره از شهید اردستانی  که پیشتر در ستون فراموش شدگان  نشریه نوشته بودیم این غم نامه را تمام می کنیم: «رادیو روشن بود داشتیم با هم اخبار گوش می کردیم. گوینده ی خبر اعلام کرد که به علت کمبود از این به بعد قند کوپنی عرضه خواهد شد. آقا مصطفی گفت: من دیگه قند نمی خورم. اصلا کی گفته با چایی باید قند خورد؟ تا مدتها چای رو بدون قند می خورد، بعدش هم کلا چای رو ترک کرد.»

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها :

رنک الکسا