کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

حول حالشان الی احسن الحال

...رگ های تاریک فکرِ «اِفساد طلب» نیز به لباس میش خزیده و «زینت های لندن نشینِ کابینه» ی خود را فراموش کرده اند. «تجمل گرایان» به تزویر لباس «عدالتخواهی» به تن کرده اند و دم از سوابق انقلابی و «نطق های نورانیِ» خود می زنند، گویی فراموش کرده اند «پسرشان» با بیت المال چه کرده است! گروهی نیز به پشتوانه ی سالها رانت خواری «فرزندانشان»، بازارهای انحصاریِ برنج و «پسته» و مرغ و شکر و چای روغن و هزار کوفت و زهرمار دیگر را قبضه کرده اند و گاهی برای تفریح به نوبت یا با هم آنها را متشنج می کنند. گروهی از اینها هم که در «تمام کابینه ها وزیر» بوده اند و معلوم نیست چپ اند یا راست یا اساسا هر طرف باد بوزد؛ ظاهرا هیچ زمان طعم فقر و استضعاف را نچشیده اند و به فرموده ی امام راحل تا آخر با ما نخواهند ماند (البته اگر از اول با ما بوده باشند) که آشکارا افتخار می کنند: اصلا از ابتدا با ماشین و خانه وارد انقلاب شده اند و باد به غب غب انداخته از لذت «سانتافه»...


این روزها حالم خوب نیست، گویی قانون جنگل در اینجا حکمفرماست! هر جا که می روم لاشه ی نحیف و ضعیفی را به خاک و خون می بینم و چه بسیارند گرگان و کفتاران در این جنگل. عده ای از حضرات برای ماله کشی به گندکاری های گذشته ی خود، با مایه گذاشتن از رهبری و استناد به حال ماضی نه فعلی در تلاش اند و سعی در تصاحب گذشته، حال و آینده دارند و در این میان گروهی تقوی را گوشه نشینی و خلوت گزینی در مسجد ترجمه کرده اند و مشغول سکوت اند و بچه حزب اللهی ها هم به فکر یافتن همسری مناسب! نوچه های سرکرده ی جریان انحرافی و مدیران پایتخت نشینِ شهرداری و مترو، با پول بیت المال بر سر هر مسئله ای از جمله توالت فرنگی و جکوزی به جان هم می افتند و همچون شعبان بی مخ در پازل دشمن بازی می کنند و بر «قالیِ» دشمن گره می زنند و بعضی «منحرفانه» و با استعانت از تفکرات ماسونیِ کابالیستی، سخن از جهان بدون حاکم می گویند. برخی رجال که از سال 84 تاکنون ستادهای انتخاباتیِ خود را تعطیل نکرده اند و فقط در سال 88 آن را به فتنه گران قرض داده اند، این روزها در عین اقدامات تکنوکرات گرایانه در پارادوکسی عجیب حرفهای پوپولیستی می زنند و خود را «عمل گرا» می نامند و گروهی نیز با وجود تخلفات خود در زمان تصدی کرسی «وزارت» کماکان قصد مچ گیری دارند و همچون «رئیس جمهور» بِگَم بِگَم می کنند. حضراتی نیز با اعداد ائتلاف می کنند و تکلیفشان با خودشان هم مشخص نیست که «ائتلاف» برای پیشرفت منویات اکبر کرده اند یا رهبر!
گرگ های تاریک فکرِ «اِفساد طلب» نیز به لباس میش خزیده و «زینت های لندن نشینِ کابینه» ی خود را فراموش کرده اند. «تجمل گرایان» به تزویر لباس «عدالتخواهی» به تن کرده اند و دم از سوابق انقلابی و «نطق های نورانیِ» خود می زنند، گویی فراموش کرده اند «پسرشان» با بیت المال چه کرده است! گروهی نیز به پشتوانه ی سالها رانت خواری «فرزندانشان»، بازارهای انحصاریِ برنج و «پسته» و مرغ و شکر و چای روغن و هزار کوفت و زهرمار دیگر را قبضه کرده اند و گاهی برای تفریح به نوبت یا با هم آنها را متشنج می کنند. گروهی از اینها هم که در «تمام کابینه ها وزیر» بوده اند و معلوم نیست چپ اند یا راست یا اساسا هر طرف باد بوزد؛ ظاهرا هیچ زمان طعم فقر و استضعاف را نچشیده اند و به فرموده ی امام راحل تا آخر با ما نخواهند ماند (البته اگر از اول با ما بوده باشند) که آشکارا افتخار می کنند: اصلا از ابتدا با ماشین و خانه وارد انقلاب شده اند و باد به غب غب انداخته از لذت «سانتافه» سواری می گویند. برخی هنوز هم« بدون برنامه» همان حرفهای تکراری چند سال اخیر خود را تکرار می کنند و دم از «فدرالی» کردن سیستم اقتصادی می زنند و معلوم نیست هر استان سهم چه کسی از ایل و تبارشان خواهد شد و برای «هزارمین» بار قصد کاندیدا شدن دارند. عده ای معلوم نیست به کجا اتکا دارند که چنین «متکی» هستند و در این میان عمده ی «صاحبان رسانه» طبق عادت همیشگی شان فارغ از رسالت آزادگی و جریان آزاد اطلاعات، حقیرانه بنده ی آب و نان شده و تیتر فروشی می کنند.
خلاصه این روزها بساط نفاق و ریا خیلی رونق دارد و افراد با کت و شلوار «عمو اکبر» دامادی می کنند و از سپاه و بسیج مایه می گذارند و به نظر می رسد تمام این «یک درصدی ها» در «ائتلافی نامبارک»، چونان گرگهای گرسنه سعی در محاصره ی خیمه ی ولایت دارند و در شرایطی شبیه «جنگ احزاب» خوف این می رود که نظیر جنگ صفین در ائتلاف روباه و الاغ ماجرای «حکمیت» تکرار شود و «اشعری ها» بر علی تحمیل شوند. هر چند که « مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین».
اما در شرایطی که حال فعلی حضرات چندان رو به راه نیست دلخوشم به حالِ خوش «مردمانِ» سرزمینم که با سیلی صورت خود را سرخ نگهداشته اند؛ به آن خشکبار فروشی که پسته های خرید گذشته ی خود را بیست و چند هزار تومان می فروخت، به نانوایی که با وضو به مردم نان می داد، به برنج فروشی که بعد از وزن کردن و حساب کردن جنس، یک پیمانه برنج به کیسه ی خریدم علاوه می کرد و شیرینی فروشی که وزن جعبه را از شیرینی گل محمّدی خود کم می کرد و مثل برنج فروش می گفت: (وَیلٌ لِلمُطَفِّفینَ). دلم گرم است به آن مسئولی که بدون حقوق اضافه کاری می کند و حتی برای نماز مرخصی ساعتی می گیرد و در برابر دشنام سلام می کند و آن راننده تاکسی که در سرمای زمستان و زیر باران در راه ماندگان را صلواتی سوار می کند. پیرزنی که با وجود کهولت سن و چشمان کم سو شده اش راه مصلای نماز جمعه را گم نمی کند و پینه ی دستهای کارگری آفتاب سوخته که در سرمای زمستان به فکر نان حلال بود و به جانبازی که حتی جدایی دست و پایش باعث جدایی او از آرمانش نشده است.
 و اینها نه بخاطر اوضاع خوش اقتصادی و زندگی مرفهانه در شمال شهر است که به عشق آن پیر سینه سوخته و آفتاب ولایت است که اگر نبود تدبیر ایشان تا به حال بارها آن طایفه ی بدتر از مغول و تاتارها که در سه بند اول ذکر شد، تمام حیثیت مملکت را به تاراج برده بودند.
 و دلتنگم... دلتنگ تمام جانبازان قطع نخاعی که در بین ما هستند و نیستند و یکی پس از دیگری به خیل 250 هزار شهید انقلاب اسلامی مان می پیوندند. همانها که ریختن خون پاکشان در راه حق، بزرگترین تکلیف تاریخ بشریت را بر دوش ما گذاشت و امیدوارم در روزگاری که برخی از سیاسیون ما از دین جدا شده اند و برخی از مردم و برخی هم از هر دو؛  با پایان «زمستان» روسیاهی به زغال نماند و حال «آقایان» انقلابی شود و در بیابان بنفشه بروید.  وقتی «بهار» بیاید تشت رسوایی ظالمانی که برایش «زنده باد» و مرده باد می گویند به زمین می افتد و اگر آقایانِ سه بند اول توبه نکرده باشند؛ رسوا می شوند. امیدوارم بیشتر هوای هم را داشته باشیم و این روزهای مانده تا ظهور و «بهارِ حقیقی» بشریت را با هم و در سایه ی نور مقتدایمان امام خامنه ای سپری کنیم و به بهترینِ حالها برسیم.

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها :

رنک الکسا