کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

زبان سرخ

شده از غم دلم خسته، کجا تیمار می آید؟

به سمت کلبه ی احزان، کجا غمخوار می آید؟

سپاه ابرهه آنجا، دوصد شمر و یکی تنها

به سمت خیمه های حق، عَدو بسیار می آید

تو مولا اشک می ریزی، چو می بینی گناهم را

به حسرت بر زبان من دَمِ ستّار می آید

نشستم کنج تنهایی، منم آن گنگ نا بینا

میان چشمم و نرگس، غم دیوار می آید

به وقت غربت سید، کجا غم می خوری مولا؟

امیدم پر ثمر گشته، کنون عمّار می آید

چه رویای دل انگیزی، چه دنیای غم انگیزی

به خواب خسته ی عاشق، وَلیّ بیدار می آید

دلم در بند خورشید و شب هجران سحر گشته

به قلب منتظر مژده گَهِ دیدار می آید

مراعات و نظیر ما میان مکتب و جبهه

شده وقت جهاد آقا، دَمِ زنهار می آید

به تیر حرمله شاید، گلویم را سپر کردم

که بر کام پر از سوزم، سخن خون بار می آید

دلم در شور شیرین و زبان چون تیشه می غرّد

زبان سرخ امروزم که میثم وار می آید

سرم در پای تکلیفم برفت و چشم حق ناظر

همه هستیِ من مولا گَهِ پیکار می آید

میان عاشق و عارف چو این تن پرده افکنده

به دار عاشقی گویم، کنون تمّــار می آید

میر مهدی اسدی

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٢

رنک الکسا