کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

بگویم؟ بگویم؟

در خانه ی ما یکسره دعواست، بگویم؟

دعوای شما بر سَرِ یک جاست، بگویم؟

آرام بزن جفتک خود بر دَرِ این بیت

مِسمار غمش بر دلِ زهراست، بگویم؟

طوفان زده شد چشم قشنگِ گل نرگس

از کُرب شما یکسره دریاست، بگویم؟

شرمندگیِ ما به گَــهِ دیدنِ عبّاس

کابوس ترین لحظه ی رویاست، بگویم؟

در بند شده واژه ی خونین عدالت

آزادگی امروز به فحشاست، بگویم؟

چاپیدن و ارزش شدنِ قدرت و ثروت

دنیای دنی فانی و میراست، بگویم؟

حاکم شدن زور و زر و بیرق تزویر

این ها همگی آفت دنیاست، بگویم؟

اخلاق چه شد ؟ مردکجا شد؟ چپ و ای راست؟

قلب چه کسی سنگی و خاراست، بگویم؟

گر وقف زمین شد سُخنت ای دلِ آزاد

آدم شدنت خامیِ دنیاست، بگویم؟

دُو گفتن و تکبیر و کنون واژه ی احسنت

رمزینه ی یک عالمه غوغاست، بگویم؟

اخلاق و حق و شرعِ تو، میثاق

پیمان شکنی تلخی حلواست، بگویم؟

آمد به لب سید علی چند نصیحت

تکلیف شما روشن و خواناست، بگویم؟

فتوای علی آمده و صبر وظیفه

داروی شما واژه ی تقواست، بگویم؟

در مکتب ما خامنه ای ختم کلام است

سید علیِ فاطمه تنهاست، بگویم؟

میر مهدی اسدی

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٢

رنک الکسا