کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

شعر میانمار(غمنامه)

 نمی دونم چرا هر سال دم ماه رمضون لحظه های شیرین افطار تار میشه و تر! سومالی رو که یادتون نرفته؟! این روزا قصه ی پر غصه مردم میانمار خیلی عذابم میده دارن برادرمو خواهرمو له میکنن این بود که دستم به قلم رفت واین شعرو گفتم ان شاالله که امام زمان ازمون راضی باشه

باز شده لحظه افطار،تار

غم شده در سینه ی خونبار،بار

سوخته عارف به تمنای وصل

باز شده وادی دیدار، دار

نعره من بر سر ظلم و ستم

ناله من در غم بسیار، یار

کودک شش ساله خدا میزند

روی زمین؛این همه انظار،زار

آن طرفش مادر بی روسری

غرق به خون مادر غمخوار،خوار

این همه انسان به زمین میخورند

نیست دگر از صف فجار،جار

خیز مسلمان و به دستت بگیر

درپس این عرصه پیکار،کار

خون به دل یوسف زهرا شده

آمده از قلب میانمار،مار

میر مهدی اسدی

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱

رنک الکسا