کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

زینب دارد نگاه می کند!!!

میثم تمّار پیشکش؛

دریغ از یک چه گوارا!!!!

قلمم عزادار است؛ دل مضطرب؛ چرا که «همان ها که از حیدر بریدند؛ حسین ابن علی را سر بریدند»

دنیا خرابه شده؛ گودال، نیزه، خیمه، آتش؛ مراعات و نظیر مراعات کن زینب را؛ زینب دارد نگاه می کند؛ دلم تنگ شده به تنگی کوچه های مدینه، میم مثل مادر، چ مثل چادر؛ خ مثل خاکی! سیلی، حسن را خون جگر کرد؛ الحمدلله که زینب ندید! 13 قرن می گذرد اما هنوز هم فاطمه پشت در است! و هنوز پس از سی اندی سال در مملکتی که رهبری انقلابی دارد و مسئولینی ... با اجازه از برخی آیت الله هایِ تگزاسی دریغ از یک چه گوارا! دیگر نباید خفت! زینب از بالای بلندی دارد نگاه می کند؛ قصد سیاه نمایی ندارم اما، برای بچه شیعه ها یک نقطه ی سیاه هم زیاد است! کاش ابراهیم «علیه السلام» بود و بت های درونمان را می شکست؛ همان طور که غرور ملی ام شکست؛ وقتی که زننده ی گل غرور انگیزمان به آمریکا، از فارسی وان سر درآورد و گل به خودی زد؛ آن یکی حمیدمان هم که با بی بی سی مصاحبه می کند! وبگردی 20:30 این روزها فیس بوک گَرد شده است!!! نطق فراهانی، پدر فاحشه ی افغانی در فیلمِ سنگ صبور، باز شده و با افتخار می گوید: «سینمای ایران بیش از این قدرت نداشت تا از تواناییهای دخترم استفاده کند.» و فتوا می دهد که «پیوستن هر هنرمند ایرانی به قافله جهانی هنر چیزی جز ارزش نیست.» آری استاد! برای سینمای ایران هنوز اعلان فحشا زود است؛ بی پرده بگویم؛ پرده ی سینما هنوز بوی آژانس شیشه ای می دهد؛ پرده اش برهنگیِ بی پرده ی  فرزند پرده دَرَت را بر نمی تابد! آری نگاه شما و امثال شماست که هنر را برای هنر می داند و هنر برای ایدئولوژی را به استهزا گرفته اید و فساد را در سینما، در طول سالیان تئوریزه کرده اید! استاد زیادی در نقش معاویه فرو رفته اید؛ می ترسم یزید شوید! بگذریم...

 آنان که 88 در عزای حسین علیه السلام، سوت و کف زدند و رقصیدند؛ از کیسه ی خلیفه حاتم بخشی می کنند و پلوی حسین می دهند! عده ای که در روزهای جهاد حتی با مال خود هم جهاد نمی کردند و صفِ دلارِ 7 تومنی، میعادگاهشان بود؛ حالا کمپین زده اند و می گویند با خرج روضه ی اباعبدالله می شود چه ها کرد؛ اینها همان ها هستند که ولی امرشان را موعظه ی صد مَن یک غاز، می کردند! آدرس می خواهی ونک را بگیر برو بالا، نزدیک ویلای حاج آقا «مانورِ تجمل» همسایه ی حاج آقاها و احیانا حاجیه خانم های ناز نازی که در تمام این مدت مشغول عبادت و مراقبه بودند. یکی نیست بپرسد با هزینه ی سفرهای سیاحتی-زیارتیِ حضرات، پارتی های فرزندانشان، اصلا با قبض آبِ استخرشان به چند فقیر می شود کمک کرد؟! حاج آقا سکولار هم که نسخه ی اُرجینال انقلاب است، از قافله عقب نمانده و در صف عزاداران نشسته تا بلکه قیمه ای کوفت کند و پَرِ مگسی اشک بریزد؛ پاک شود و باز برگردد سر همان کثافت کاری های قبلی! کلِ عملشان به سنت رسول الله اسب سواری ست و از نماز و روزه اعمالی فیزیکی و گرسنگی را درک می کنند! اشکی که می تواند آتش جهنم را خاموش کند؛ آتش شهوات و گناه را خاموش نمی کند! می دانید چرا؟ چون خالص نیست! خاتمی وعده اش را عملی کرد! خون ریخت! راستی چرا صدا و سیما سران فتنه را فقط دو نفر می داند؟!

با عرض معذرت از اکثر هیئت های شریف و عزاداران شریف حسینی؛ «ﻣﺤﺮﻡ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ؛ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺷﻬﺮ ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﺗﮑﯿﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺗﺎﺳﻮﻋﺎ ﺳﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﮔِﻞ می مالد ﻭ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻣﺎﻩ ﻫﻢ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺷﯿﺮﻩ! ﻻﺕِ ﻣﺤﻞ ﺷﺒﻬﺎ ﺩﺭ ﺗﮑﯿﻪ ﻟﺨﺖ می شود ﻭ ﻣﯿﺎﻧﺪﺍﺭﯼ می کند ﻭ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻟﺨﺖ می کند ﻭ ﺯﻭﺭﮔﯿﺮﯼ؛ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺗﺎ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺍﺭﺑﻌﯿﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺎﺳﺎﮊﺵ ﺭﺍ ﺳﯿﺎﻩ می کند ﻭ ﺗﺎ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺳﺎﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺳﯿﺎﻩ! ﺭﺋﯿﺲ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻟﺒﻨﯿﺎﺕ ۳۰ ﺭﻭﺯ ﺷﯿﺮ ﺻﻠﻮﺍﺗﯽ ﺑﻪ ﺧﻠﻖ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﻭ ۳۳۵ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺏ ﺷﯿﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ می دوشد! حسین (ع) هنوز مظلوم است... چون وقتی محرم می‌آید… به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید؛ ﺑﻠﻪ ﺣﺴﯿﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ؛ ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻋﺼﺮ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻏﺮﻭﺏ ﮐﺮﺩ ﺍﻭ ﻫﻢ می رود ﺗﺎ ﺳﺎل ﺑﻌﺪ ﺗﺎ ﯾﺎﺩ ﺑﻌﺪ» راستی می دانی اولین مجلس عزا بر حسین را یزید لعنه الله گرفته است؟! راستی سگ، در عزای حسین چه می کند؟!

زینب دارد نگاه می کند! شیعیان بحرین را عِرباً عِربا کردند! سوال خبرنگار شبکه ورزش باید سانسور شود؛ ما میزبانی جام ملت ها را می خواهیم؛ زندانی بودن فوتبالیست های بحرینی به بلاتر چه؟ سَرِ نوجوان سوری را بریدند به جرم اینکه روی سربندش نوشته بود: "رقیه بنت الحسین"! ماجرای غریبی ست داستان رقیه، سر، نیزه و شاید ابا عبدالله معنی طام به سر دویدن باشد! در خرابه نیزه ای خم شد! شامی تار در شام! شاید این عصر برای بعضی بچه شیعه ها، عصر رجحان نان بر آرمان باشد. نمی دانم! اصلا بی خیال مهمانی هایِ اشرافیِ لیبرال هایِ مذهبی، بی خیال کاخ نشینی و مسابقه ی رفاه طلبیِ مسئولین؛ بی خیال پیرمرد هایی که  صدای کلنگ گورشان شنیده می شود و به میز ریاست چسبیده اند و عرصه به جوانان نمی دهند! بی خیالِ انباشت نامشروع ثروت؛ بی خیال تحول علوم انسانی، بگذار هنوز هم فروید علیه السلام باشد! تزکیه می خواهیم چه کار! علم، علم و باز هم علم! آقا نیا که اگر بیایی، به فتوای عاقلان، قربه الی الله، طناب بر دستت می نهیم؛ آرمانِ بعضی از ما شده است همسر خوب، خانه ی فراخ، و ماشین آخرین مدل!

زینب دارد نگاه می کند! دعوای غارت شده و غارت زده؛ پابرهنه و مستکبر، تبدیل شده است به دعوای حضراتِ یک درصدیِ چپ و راست برای غارت میراث انقلاب؛ حسین که بزرگترین اصلاح طلب تاریخ بود. برای اصلاح انحرافاتِ دین جدش خروج کرد و با تمام وجود و حتی با سردارِ سر بدارِ کوچک و شش ماهه اش، در برابر افساد طلبانِ اموی ایستاد؛ تا همه ی آزادگان جهان، به حیات طیبه و مقام مخلَصین برسند؛ الگویِ حضرات برانداز و اصلاح طلب نمای افساد طلب، نیست! نسخه ی مبارزاتی حضرات از بنیاد سورس می آید؛ از سفارت دولت فخیمه! حسین بزرگترین اصولگرای تاریخ بود! حتی بر سر مستحبات هم ایستاد! چه رسد به واجبات؛ اصولی که لیبرال های مذهبی که از دین ریش و تسبیحش را گرفته اند و با یقه ی گرد همه را دور می زنند؛ اصلا آن را نمی فهمند! همان ها که طلایه داران اسلامِ اسلام پول و زور و اسلام مقدس نما های بی شعور می باشند!  

زینب دارد نگاه می کند؛ اینجا مرکز عالم است! چرا که امروز عاشورا و اینجا کربلاست! هرکس صدای معرکه ی عاشورا را بشنود و ملحق نشود؛ در آتش فرو افکنده خواهد شد! البته حسین ماکیاولی نیست! چراغ ها را خاموش کرده هر که می خواهد، برود؛ می خواهی نباشی، مُشَرّف! یا باید کر شوی یا خر! دعوای استکبار و استضعاف بی طرف ندارد!

زینب دارد نگاه می کند! بعضی ها آنقدر در زمین فرو رفته اند که شده اند سیب زمینی! موسی نعلینت را در بیاور! اینجا سرزمینِ مقدس فیس بوک است! عصرِ «وی چَت» در عصرِ عاشورا! در دسته ی عزای ظهر عاشورا! عصر قلیان دختران و پسران در قهوه خانه؛ یکی من یکی تو! عصر پدران بی غیرت، مادران بی حیا، عصر عکس های آتلیه ای، مُدلینگ! ماجرا ناموسی شده؛ علمدار کجایی؟! خیلی از فاطمه ها کشف حجاب کرده اند و خیلی از حسین ها لایک می کنند! سکینه که آرامش بود؛ شده ژیلا! نرم و آهسته بیایید تا مبادا شیشه ی خلوت چت روم ها تَرَک بردارد! نگرانم که مبادا روزی طرفدار مکتب کل یومٍ ولنتاین و کل ارضٍ فیس بوک شویم! من نگرانم که اگر این قشر دخترانِ کشفِ حجاب کرده یِ امروز؛ فردا حامله شوند؛ چه نسلی را خواهند ساخت! نسلی با مادران بی حیا!؟

زینب دارد نگاه می کند؛ از بالای تَل، به شهر ما؛ به پایتخت فرهنگِ سکولار، به سومین حرم اهل بیت علیهم السلام و مسکر فروشان و شیشه فروشان اطرافش! به خیابان زند و سی دی، پاسور، شیشه و کِراکَش؛ به درخواست شیخ، میرزا کوچک خان براندازی نرم شد؛ اسم خیابانش شد میرزای شیرازی! نمی دانم شیخ فقط در همین زمینه ها اظهار نظر می کند؛ یا فقط همین اظهار نظرهایش را گوش می کنند؛ البته شیخ موافقت کرد پل بصیرت، بصیرت بماند! زینب دارد نگاه می کند به ستارخان، ستاره، معالی آباد، آفتاب، عفیف آباد، ملاصدرا! دارد دیوار نویسی های منازل مبله را می بیند! درون منازل مبله را می بیند! فحشا را می بیند! آری شهر ما بهشتِ بهاییان، بهشت کشف حجاب، بهشتِ شیطان پرستان و دراویش! با بازاری در قُرُقِ یهودیان و بهایی ها! اینجا پایتخت بیکاران است؛ پایتخت مسئولین بی غیرت! دفترِ چک نویسِ طراحان مُد برای پیچیدن نسخه هایی هرچه عریان تر! پایتخت ساپورت پوشان ایران! جایی که اطراف دانشگاه آزادش یک کتابخانه نیست امّا تا دلتان بخواهد سفره خانه، پارتی و باغ و ویلا برای یک شب اجاره و بدون شناسنامه، وجود دارد! اینجا برای بعضی، امامزاده کامبیز که در نزدیکی پروژه نامشروع مدیران، در قم آباد قرار دارد؛ از امام حَیّ مهم تر است! با سگ به همراهِ پورشه و مازِراتی و بی ام وِ و ایضا دست در دست یک دختر، با شمع به زیارتش می شتابند! در شام غریبان، هیچ کدامشان اضطرار زینب سلام الله را نمی بیند! اینجا مسئولین به میزهایشان بیش از ناموسشان که هیچ، بیش از خدایشان علاقه دارند! مردم شهید پرور شیراز که در عاشورا و شب های قدر حماسه آفرینی می کنند؛ کجایند؟! این الطالب بدم المقتول بکربلا؟

کاش خلیلی بت شکن هر روز از «گهواره ی دید» ندا می داد: «عالم محضر خداست؛ در محضر خدا معصیت نکنید!»

میرمهدی اسدی

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٢
تگ ها :

رنک الکسا