کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

3،2،1 حرکت...

3،2،1 حرکت...

نمی توانم حرکت کنم؛ پاهایم یخ زده است! در سرمای پاییزی، در غمی به درازای یلدا! پاهایم یخ زده است؛ پیش دست های پینه بسته ی پیرمردِ رفتگر؛ کنار اجاق شلغم فروش دوره گرد! پاهایم یخ زده است کنار چشم های کودک 10 ساله ای که نگاهش پشت ویترین جا ماند! پیش مرغ هایی که داشتند بریان می شدند! پاهایم یخ زد؛ پیش جیب خالی کودک که بریانش می کرد! پاهایم یخ زد پیش پیرمرد بازنشسته ای که برای خرج دانشگاه آزاد دخترش مسافرکشی می کرد! وقتی که جک پیکان 67 دستش رابرید؛ پاهایم یخ زد!  من، تو، او، یک مای الکی، یک مای بی هم!!! لات هم لات های قدیم! کجاست زورخانه!؟ کجاست گلریزان؟! کجاست محله؟! کجاست مسجد!؟ سلام بر NGO های زنده باد و مرده باد!!! سلام به پول های بیت المال که خرج اتینا می شود!!! راستی کی قرار است به همه ی خانه های خوزستان گاز برسد؟!  3،2،1  حرکت؛ از شب های بی گاز خوزستان، از شیر هایی با آب شور؛ به شمال شهر تهران! بازهم قرار است همه ی ایران زیر پا له شود برای اشرافیتِ ساکنِ شمال شهر تهران! برای اطوار شمال شهری هایش!برای دختر ساپورت پوش و قرتی هم وطنمان!!! ولی نعمتان شرمنده! بابا نان ندارد!

نان شما شد؛ پیتزا! سگ همسایه ی مرفه خوردش! جامعه ی مدنی هزینه دارد! به قول یکی از دوستان چه افتخاری بالاتر از این که شما هزینه ی آن باشید! من، تو، او، ما!!! یک مای الکی!!!

او بنزین می ریزد به باک ماشین شاسی بلند وارداتیش!!! او طرح ترافیک دارد!!! او استخر دارد!!!! من و تو تماشا می کنیم و دود می خوریم!!! من و تو هوای وارونه!!! او، منوتو؛ آجیل و هندونه!!! 3،2،1 حرکت... برویم پاستور! بوی مانور تجمل می آید!!!

خیابان جمهوری؛ یک سید؛ چشم همه ی دنیا به دستش! روی یک صندلیِ چوبی!!! نان و پنیر!!


چند صد متر آن طرف تر!!!

تغییر مبلمان دفتر رییس جمهور همه ی مردم ایران!!!

3،2،1 حرکت!!! پاهایم یخ زد!!! اما دلم بند چشمان مقتدایم است!!! 3،2،1 حرکت! نقطه سر خط...

میرمهدی اسدی

 

 

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢
تگ ها :

رنک الکسا