کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

حسین؛ سردارِ سرافرازِ استکبار ستیزی

سلام بر پرچم و علم، سلام بر شعر محتشم، سلام بر محرم به راستی این حسین کیست که عالم همه ی دیوانه ی اوست؟ یا حسین ای حا و سین و یا و نون؛ یا حسین ای آبروی آب و خون! درآستانه ی محرم دلم هوای تو را دارد! هرچند زمین با قانون جاذبه اش یقه ام را گرفته است! ابرها نمی بارند و زمین تشنه است و سرها اسیر دشنه! و من غرق در دریای طوفانی ارباب اسیر الکرباتم. لطفت طمع به نهادم، نهاده است؛ آخر شنیده ام که گدا جمع می کنند. غدیر گذشت و بر فرض که اثباتش کردیم؛ اما بعد؟ سبک زندگی ما پس از غدیر چگونه شد؟ عاشورا در پیش است! و من نگران این حقیقتِ دور مانده از خویشم که شمر زمانم کیست؟ مگر نه این که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»؟ پس چرا کربلایم گم شده است؟ چه کسی به من کارت گارانتی داده است که حسین زمانم را تنها نگذارم و چون شریح به حکم دین راهی مسلخش نکنم! براستی حسین از من چه می خواهد که «هل من ناصر» می گوید؟ می خواهد برایش منظم و در یک خط سینه بزنم و نسبت به ظلم بی تفاوت باشم؟ می خواهد هر شب و در چند هیئت شرکت کنم و اکبرش را عربا عربا ببینم و چشم بر روی غده ی بدخیم وسرطانی سکولاریسم که شهرم را می آزارد ببندم؟ حسین تمامیت خواه است؛ همه ی دین را می خواهد؛ پس هم ثواب سینه زنی را می خواهم و هم سیلیِ عدالتخواهی که احلا من العسل است! حسین، گریه کنِ شیک و کت و شلواری نمی خواهد! حسین، مجاهدِ آماده ی هزینه دادن می خواهد پس بگو لبیک یاحسین! امّا بدان چه می گویی: « لبیک یا حسین یعنی: اَنک تکون حاضراً فی المعرکه و لو کنتَ وحدک، و لو تَرکک الناس، و التَهمک الناس، و خَزلک الناس لبیک یا حسین:اَن تکون انتَ و مالکَ و اهلکَ و اولادکَ فی هذه المعرکه لبیک یا حسین یعنی تو در معرکه جنگ هستی، هر چند که تنهایی و مردم تو را رها کرده باشند و تو را متهم و خوار شمرند لبیک یا حسین یعنی تو و اموالت و زن و فرزندانت در این معرکه باشند.» شهادت طلبی یعنی بهشت را به بها دهند؛ نه بهانه، بهای جان من خداست؛ پس خود را به هیچ قیمت حراج نمی کنم؛ تارک الدنیا که نمی شوم هیچ؛ بلکه دنیا را با تمام زیبایی هایش دوست خواهم داشت؛ امّا تفاوتش این است که دیگر دنیا برایم اصالت ندارد. امّا اگر شهادت طلبی تبدیل به لفظ شد و «اللهم الرزقنی شهادت»، لقلقه ی زبان گردید؛ چیزی جز خسران نخواهد ماند. «والعصر-ان الانسان لفی خسر» فقط ایمان، صبر و حق! براستی عباس برای شریعت جنگید یا شریعه؟ حسین ایستاد تا من پلویش را بخورم؟ ایستاد تا از نماز خم و راست شدن و از روزه گرسنگی نصیبم شود؟ حسین علی اصغر شش ماهه اش را به قربانگاه فرستاد تا من لیبرالِ مذهبی باشم و فقط برایش سینه زنی کنم و مهمانی های تجملاتی به نام مذهب بدهم و به هنگام جهاد برای مجاهدان فقط دعا کنم و از آن ها بخواهم توفیق مجاهده پیدا کنم و سنگر پشت جبهه را در کنار خردسالان تقویت کنم؟ مگر زندگی چیزی جز عقیده و مبارزه برای رسیدن به آن است؟ آیا حسین استکبار ستیز نبود؟ استکبار ستیز بودن هزینه دارد و حسین ابن علی این هزینه را داد و به سردار سرافراز استکبار ستیزی تبدیل شد و فردا هرکس بخواهد عَلَم حسین را از زمین بردارد؛ باید استکبار ستیز باشد! اگر به جای اینکه صبر کنی تا قوی شوی، مبارزه کردی تا قوی شوی؛ استکبار ستیزی را تمرین کردی، به هنگام بلا جزء دیانون خواهی شد؛ وگرنه «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم و اذا محضوا بالبلاء قلت دیانون». به هنگام بلا دینی که لقلقه ی زبان است؛ پَشیزی به کمکت نخواهد آمد! امّا دلداده ی مولا که باشی، همچون مسلم ابن عوسجه، به قصد حمام هم از خانه خارج شوی، کربلایی خواهی شد. عَلَمی که امروز در دست داریم سنگین است؛ ما مسئولیم؛ نه در قبالِ خون شهدای کربلا، نه در قبالِ خون شهدای مملکت 250000 شهیدیمان و جانبازان سرافراز و آزادگان و رزمندگان جان برکف، بلکه به عدد شهدای تاریخ بشریت که جان خود را فدا کرده اند؛ مسئولیم! پرچم عدالتخواهی و آزادگی، یک لحظه هم نباید روی زمین بماند.

هرکه در این بزم مقرب تر است

جام بلا بیشترش می دهند.

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢
تگ ها :

رنک الکسا