کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

آورده اند که...

باب اول

کلبه ی عمو اکبر

در باب صِفرُم خواندیم که پیرمردی رنجور، کتاب خاطرات خود را به صفرالملوک داد و او نیز آن را به ما ارسال کرد... آنچه در پی می آید؛ خاطرات پشم الملوک فریانی ملقب به آق دویی ست

آورده اند که سال ها پیش از میلاد مسیح و هزاران سال پس از میلاد عمو اکبر گروهی از دلسوختگان عرصه تربیت تصمیم گرفتند، مکتب خانه ای احداث کنند بس آزاد!!! تصمیمی که در بدایت امر بس آسان می نمود امّا همچو عشق افتاد مشکل ها که خدا پدر عشق را بسوزاند که در طول تاریخ دل و بعضا؛ بعضی از مناطق دیگر بدن را می سوزاند.

از آن جایی که اداره ی مکتب خانه برای پدرخوانده دشوار می نمود، تصمیم بر آن شد که از توان جمعی به جهت اداره ی امور کمک گرفته شود که از قدیم گفته اند یک دست صدا ندارد و از این قبیل سخنان. لذا پدرخوانده مزبور جهت اداره ی امور، مُشتی از اعوان، انصار و عشیره و ملیجکان را به اداره ی مکتب خانه گماشت و تصمیم بر آن شد تا به جهت صدور علم به اقصی نقاط آن بلاد که قلمرو اش در آن روزها ظاهرا به لندن و امارات هم می رسید، همّت گماشته شود. وظیفه ای بس خطیر که از برای فداکاری و از خود گذشتگی پدر خوانده، بر عهده فرزندش نهاده شد که این وظیفه ی خطیر را انجام دهد که البته موجب برخورد متحجران سبک مغز شد و فرزند فداکار و ساکن بَلَدِ لندن راهی عدلیه شد و موجبات تأثر پدرخوانده را به وجود آورد و باعث بستری شدن پسرخوانده، در دار الشفا شد! به جهت تسکین آلام ناشی از این اقدام ناجوانمردانه، پدر خوانده دست به کار شد و با تکانی به گوشه ی قبای خود، با مختصر خاک برخواسته از آن وثیقه ای هزاران کرور دیناری تامین کرد که معادل ریالی آن در زمان حاضر 110 میلیارد ریال می شود. و اهل علم بسی امیدوار شدند که رنجبران عرصه ی علم و تربیت بی علمدار نخواهند ماند هرچند که دستِ جفا پیشه ی عدلیه برخلاف میل باطنی، شش ماه فرزند خوانده را راهی طویله کرد... که البته یکی از وکیل باشی ها آن طویله را با کاروانسراهای 5 اختره مقایسه کرده بود و طویله انگاری آن را از سوی پسر خوانده و دختر خوانده ناشی از ماهیت خلقت و نوع معیشت خانواده ی «خوانده» می دانست.

فرزند دیگر پدرخوانده نیز که در حمایت از نِسوان و محرومان و داماد های لرستان و عروس های آذربایجان به یقه جِر دادن شهره بود و ایضا به لحاظ پختگی و جهانگردی روی مارکوپلو را سفید کرده بود و او را به جهت بوق زدن به کناره ی خیابان هدایت نموده بود؛ پس از بازگشت از مراسم باستانی یونانیان یعنی المپیا، در لندن و ملاقات با برادر خوانده قبل از به طویله افتادن او، راهی دیارخود شد و بعد از مدتی مال سواری و گلف بازی در ویلاهای کوچک خود در شمال به علت فقر و فلاکت مردم آن خطه، همچون خواهرش دغدغه ی دق کردن از مشکلات مردم پیدا کرد وبه جهت تمدّد اعصاب قصد سفر به سواحل نا شناخته را داشت که با بازگشت برادر خوانده منصرف و نهایتا به همراه او راهی طویله شد. که البته می گویند شب عید دَرِ طویله باز شده و خوانده ها بیرون دویده اند.

راستی می خواستیم در مورد مکتب خانه صحبت کنیم که مظلومیت خانواده ی خوانده ها ما را از بحث اصلی منحرف کرد. اصلا این جریان انحرافی نمی گذارد راهمان را برویم. بحث در موردِ صدورِ علومِ غریبه و سکولار به بلاد کوچک و سنتی و متحجر بود. تصمیم بر آن شد که کأنّه بقالی یک شعبه ازمکتب خانه به جهتِ یاد دهی علوم وفنون دایر شود. مسئله ای که در بدایت امر با مقاومت متحجران سبک مغز مواجه شد، اما در نهایت آنها نیز به این موضوع تن دادند که اساسا مسائل متحجرانه در مکتب خانه  محلی از اعراب ندارد و شاید جایگاهش، خانقاه باشد. مکتب خانه محل بدعت و نوآوری در تفکرات متحجرانه است. لذا حتی به برهنگی فرزندان خود در مکتب خانه نیز تن دادند. پس از تحمیل تفکر هِژمونِ سکولار و به جهت تامین هزینه های این هژمونی تصمیم بر آن شد که هرکس می خواهد تفکرات مترقیِ سکولار را در مکتب خانه بیاموزد، باید سرِ کیسه را شل کند، شل کردنی! صاحبان کیسه های خالی هم یا باید به اردوگاه های کار اجباری می رفتند، یا گرسنگی می کشیدند در طلب علوم مترقیِ سکولار و یا مانند بعضی بی غیرتان، قِرِ در کمر خشک شده را، به صرف نوشیدنی و اقامت شبانه در محیط های فرهنگی اطراف مکتب خانه، رها می کردند؛ تا هم هزینه های تحصیل را تأمین کنند و هم به صنمی در بین یاسمن ها و چمن ها تبدیل شوند تا عاقبت قاطرسوارِ سفید پوش از بالای کوه های اطراف بیاید و آنها را به قصر رویایی ببرد. پس از شل شدن سر کیسه و جاهای دیگر که ذکرش صحیح نیست، نوبت به یافتنِ مکانِ مکتب خانه های جدید رسید... ادامه دارد

   

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢
تگ ها :

رنک الکسا