کاش من هم یک بسیجی بودم

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. ما سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ...وایضا ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه.پس توکل بر خدا.یاعلی

دایره؛ گوشه نشینی ندارد

روزها فکر من این است و همه شب سخنم     کــــــه چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجــــــــــا آمده ام آمدنم بهر چه بود      به کجــــــــــا میروم آخر ننمایی وطنم
«رحم الله امراً من عین و فی عین و الی عین»
خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و در کجا قرار گرفته است و به سوی کجا می رود
شعری از مولانا و کلامی از مولای متقیان، که همه ی بارها این جمله را شنیده ایم و خوانده ایم. شاید تا دیروز زیر این جمله ها خط می کشیدم تا اگر در کنکور سوالی آمد، ارتباط آن ها را باهم بدانم... روزها گذشت و به دانشگاه آمدم... مدتی که اطراف را نگاه کردم و از هیاهو شور و شوق جدیدالورود بودنم کم شد؛ این جمله با زوایایِ ذهنم بازی می کرد. حالا گیرم که هدفِ خلقت، معرفت به خدا باشد؛ راه چیست؟ وظیفه ی من به عنوان یک دانشجو چیست؟ من کجای دایره قرار گرفته ام؟ به سراغ کلام ا... رفتم؛ ولیّ و اولی امر؛ قرآن ناطقی که بوسیله ی کلام ا...، راه را روشن می کند. « لُبِ خواسته ی ما از دانشجویان عدالت خواهی است. امام خامنه ای» این که عدالتخواه واقعی کیست و راه و رسم عدالتخواهی چیست؟؛ بماند. این جمله را در کنار جمله ی امام روح الله که می گفت: «اگر دانشگاه اصلاح شود، مملکت اصلاح می شود.» قرار دادم. به بنیان رسیدم... دانشگاهی که اسمش اسلامی ست، امّا در علوم انسانیش، هنوز فروید، علیه الاسلام  است. قال صادق «علیه السلام»، یعنی تحجر؛ دانشگاهی که هر فریاد عدالتخواهی را با چماقِ «علمی حرف بزن! » سرکوب می کند. علمی حرف زدن یعنی هرچه غربی ها می گویند. تحول خواهی یعنی کشک! وظیفه ام را پیدا کردم. حالا دیگر سقف مطالبه یِ من، کم و زیاد بودن کافورِ غذای سلف نبود. افقِ جدیدی پیش رو داشتم؛ امّا چگونه با دست خالی باید به جنگّ توپخانه ی غرب زدگی و مقدس مآبی می رفتم. با دو گروه کلی روبرو شدم. غرب زدگان مسحور فروید و مقدس نمایان بی شعور. فقط یک سلاح می توانست به من کمک کند. سلاح استدلال با فشنگ مطالعه!
جهاد همان جهاد است؛ دری از درهای بهشت! الفبای مبارزه عوض نشده؛ تاشرک کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. ولی جبهه عوض شده است. جبهه ی جنگ نرم با ناتوی فرهنگی! با انقلاب فرهنگی که سالها راه دارد تا به قله ی آرمانی برسد. شاید وظیفه ی من و شمای دانشجو همین باشد؛ رساندن انقلاب به قلّه های آرمانی با حفظ اصول و اخلاق. تا حتی اگر ناممان در هیاهوی زمانه گم شود؛ مانند گمنامان بی پلاک، سر فراز باشیم و برچسب خمودگی و انفعال بر پیشانیمان نچسبد.
«زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست. هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود. صحنه پیوسته بجاست. خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.» برای جاودان بودن باید فریاد عدالت زد!
«ان الارض یرثها عبادی الصالحون»

  
نویسنده : میر مهدی اسدی ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٢
تگ ها :

رنک الکسا